لَهُمْ
تا وقتى كه روشن گرداند براى ايشان
ما يَتَّقُونَ
منع آنچه را كه واجبست كه به آن پرهيز كنند و ممنوع گردند يا تا وقتى كه شناسا گرداند مر ايشان را به آنچه خداى تعالى به آن راضى است و آنچه بدان راضى نيست چنانچه در كتاب توحيد از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده گويند كه اين آيه در باب جمعى از مسلمين نازل شده كه قبل از نزول واجبات و فرايض و مناهى و منكرات مانند تحويل قبله و تحريم خمر ساغر أجل نوشيدند بنا بر اين اين آيه دليل است بر اينكه غافل از دايرهء تكليف بيرونست
إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
بدرستى كه خداى تعالى به همه چيز قبل از وجود و بعد از وجود داناست .
إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
بدرستى كه خداى تعالى مر او راست سلطنت آسمانها و زمين
يُحْيِي وَ يُمِيتُ
ايجاد مىكند و ميميراند
وَ ما لَكُمْ
و نيست مر شما را اى مؤمنين
مِنْ دُونِ اللَّهِ
بجز از ذات خداى تعالى
مِنْ وَلِيٍّ
هيچ كسى كه حافظ شما و متولى امور شما تواند شد
وَ لا نَصِيرٍ
و نه مدد كارى كه يارى شما توان كرد و چون حق تعالى منع استغفار از جهت مشركين كرد هر چند ايشان صاحب قرابت باشند بعد از اين بيان مىكند كه مالك هر موجودى و متولى أمر او و ناصر او غير از خداى تعالى كسى نبوده و نيست پس وجهى ندارد متوجه بجانب آن غير شدن و طلب مغفرت از او نمودن .
لَقَدْ تابَ اللَّهُ
قسم بخداى تعالى كه قبول كرد خداى تعالى توبه را
عَلَى النَّبِيِّ وَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ
بر پيغمبر و بر هجرت كنندگان و بر نصرت دهندگان پيغمبر يعنى قبول توبهء مهاجرين و أنصار كرند نه توبهء نبى صلّى اللَّه عليه و آله زيرا كه چيزى كه موجب توبه باشد از آن حضرت صادر نشده به جهت عصمت او تا ازو توبه بفعل آيد پس افتتاح قبول توبه به نبى بواسطهء آنست كه آن حضرت سبب قبول توبه شده . و مؤيد اين توجيه است قرائت اهل بيت عليهم السلام كه ميخواندهاند
« لقد تاب اللَّه بالنبى على المهاجرين و الانصار »
يعنى بتحقيق قبول كرد خداى تعالى بوساطت پيغمبر رفيع القدر خود توبه