وَ كَرِهُوا
و كراهت داشتند
أَنْ يُجاهِدُوا
اينكه جهاد كنند
بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ
بمالها و نفسهاى خود
فِي سَبِيلِ اللَّهِ
در راه خدا
قالُوا
و گفتند آن منافقين مر مؤمنين را يا بعضى ديگر از منافقين را كه
لا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ
بيرون مرويد به اين غزا در گرما بروايت على بن ابراهيم چنانچه قبل ازين گذشت اين سخن جد بن قيس يا حرب بن قيس انصارى خزرجى است و به جهت تفضيح او حق سبحانه و تعالى تكرار كلام نمود
قُلْ
بگو اى محمد مر ايشان را كه
نارُ جَهَنَّمَ
آتش دوزخ كه واجب شده بر شما بواسطهء نرفتن خود بجهاد و منع ديگران
أَشَدُّ حَرًّا
سخت تر است از روى گرمى ازين گرما
لَوْ كانُوا يَفْقَهُونَ
اگر ميبودند كه ميدانستند كه مآل ايشان به آن راجع است .
فَلْيَضْحَكُوا
پس بايد كه بخندند اين منافقان در دنيا
قَلِيلًا
اندكى زيرا كه هموم و غموم دنيوى نگذارد كه ايشان بسيار بخندند
وَ لْيَبْكُوا كَثِيراً
و بايد كه بگريند بسيار در آخرت زيرا كه مقدار يك روز آخرت برابر پنجاه هزار سال روز دنياست ، بعضى گفتهاند كه : جايز است كه مراد از ضحك و بكا سرور و غم باشد و مراد از قلت سرور عدم آن
جَزاءً
پاداش دهد خداى تعالى ايشان را پاداش دادنى
بِما كانُوا يَكْسِبُونَ
به آنچه بودند كه ايشان كسب ميكردند از كفر و نفاق .
فَإِنْ رَجَعَكَ اللَّهُ
پس اگر باز گرداند ترا اى محمد خداى تعالى بمدينه ازين غزوهء تبوك
إِلى طائِفَةٍ مِنْهُمْ
بسوى جمعى از منافقان كه تخلف از جهاد كردند
فَاسْتَأْذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ
پس اذن خواهند از تو براى بيرون آمدن بغزوهء ديگر بعد از غزوهء تبوك
فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا
پس بگو كه بيرون نمىآييد شما
مَعِيَ أَبَداً
با من هرگز و به زبان اذن ميطلبند نه بدل
وَ لَنْ تُقاتِلُوا مَعِيَ
و مقاتله نميكند در مرافقت من
عَدُوًّا
دشمنى را . گفتهاند كه : « لن تخرجوا » تا آخر ، اخبار در معنى نهى است يعنى چون اين منافقين اذن خروج طلبند بگو كه : بيرون ميائيد هرگز با من و جنگ مكنيد با دشمن