بنو امية هم الكافرون يقطع اللَّه دابرهم »
ضمير « فهو » ضمير شأنست يعنى پس شأن و قصه اينست كه بنو اميه ايشانند ناگرويدگان به خدا و رسول او و قطع ميكنند خداى تعالى بنياد ايشان را
« و اما قوله : ليحق الحق فانه يعنى ليحق حق آل محمد حين يقوم القائم عليه السّلام »
و چون احقاق حق آل محمد در اول آيه بامير المؤمنين و بخلافت آن حضرتست در اينجا بقائم آل محمد پس تكرارى در اين آيه نخواهد بود
« و اما قوله :
وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ
يعنى القائم و اذا قام يبطل باطل بنى امية »
بنا بر ظاهر اين كلام فاعل يبطل « قائم آل محمد » است و چون فاعل « ليحق » حق تعالى است بنا بر اين تفكيك در ضمير لازم مىآيد ظاهرا مراد از « يعنى القائم » يعنى بالقائم باشد .
و حاصل كلام آنكه در بيان باطن «
وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ
» ميفرمايد كه : و هر گاه ظاهر شود قائم آل محمد حق تعالى بوسيلهء او ظاهر مىكند بطلان باطل بنى اميه را بنا بر اين فاعل « يبطل » نيز خداى تعالى است اللَّه اعلم بحقايق كلمات اوليائه .
مرويست كه چون اصحاب حضرت كثرت لشكر قريش را ديدند كه قريب بهزار كساند و اصحاب حضرت چنانچه گذشت سيصد و سيزده كس بودند تضرع و استغاثه كردند نزد خداى تعالى و پيغمبر صلوات اللَّه عليه و آله رو به قبله كرد و گفت : بار خدايا ثابت گردان از براى من آنچه وعده كردهاى به من ، بار خدايا اگر اين جماعت مسلمانان هلاك شوند كسى نماند در روى زمين كه ترا عبادت كند و دو دست برداشته دعا ميكرد تا آنكه رداى مبارك از دوش آن حضرت افتاد لهذا حقتعالى ميفرمايد كه :
إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ
ياد كنيد انروزى را كه پناه ميجستيد به پروردگار خود و خلاصى از او ميخواستيد و طلب نصرت ميكرديد از او
فَاسْتَجابَ لَكُمْ
پس اجابت كرد خداى تعالى مر دعاى شما را
أَنِّي مُمِدُّكُمْ
أى بأنى ممدكم ، كه جار محذوف باشد يعنى به اينكه من مدد كنندهام شما را
بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ
بهزار كس از فرشتگان
مُرْدِفِينَ
اى مردفين مثلهم ، يعنى حالكونى كه از پى در آيندهاند آن هزار را هزارى