المذكورة » و مؤيد اين توجيه است قول حق تعالى كه فرموده :
وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ
حالكونى كه گروهى از گرويدگان به خدا و رسول
لَكارِهُونَ
هر آينه كراهت دارندگانند از رفتن ببدر .
يُجادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ
جدال و مباحثه ميكنند با تو در اختيار حق كه جهاد با مشركين است
بَعْدَ ما تَبَيَّنَ
پس از آنكه ظاهر شده بديشان باخبار تو كه نصرت و ظفر مر ايشانراست و به حدى رفتن بجنگ لشكر قريش را كراهت دارند و با تو مجادله مينمايند كه
كَأَنَّما يُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ
گويا كه رانده ميشوند ايشان بسوى مرگ
وَ هُمْ يَنْظُرُونَ
و حال آنكه ايشان مىبينند اسباب و علامات موت خود را .
مجمل آنچه در باب غزوهء بدر مرويست اينست كه كاروان قريش كه ابو سفيان و عمرو بن عاص از جملهء ايشان بودند با خزائن وافر و امتعهء متكاثر از سفر شام مراجعت كردند اينمعنى بوساطت جبرئيل عليه السّلام بعرض حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و آله رسيد و حضرت با سيصد و سيزده كس از اصحاب متوجه قافلهء قريش شدند و چون نزديك بدر رسيدند ابو سفيان ازين مقدمه مخبر شده كس بطلب قريش به مكه فرستاد كه تا ايشان آمده اصحاب حضرت را نگذارند كه دست درازى در اموال قافله نمايند و در اين هنگام اهل قافله خود را از محل خطر بر كنار كشيده بودند و حضرت باصحاب فرمود كه : حق سبحانه و تعالى مرا به تسخير يكى ازين دو طايفه : كاروان يا مشركان ، بشارت داده و اين هنگام كه قافله گريختند با كفار قريش جهاد بايد كرد كه نصرت و ظفر با ماست و اصحاب به جهت آنكه كما ينبغى ساز حرب آماده نكرده بودند خائف و مضطرب شدند .
پس حضرت در باب رفتن بر سر قافله و يا جنگ با قريش آغاز مشورت نمود ابو بكر با غلبهء خوف و جبن كه جبلى اوست برخاسته بعرض حضرت رسانيد كه اين جماعت قريشاند و تكبر و تجبر ايشان معلوم همكنانست و هرگز ايمان نياوردند و