تا عزت يافتهاند خوارى نديدهاند حرب با ايشان مصلحت نيست ، و بعد ازو عمر خايف و خاسر برخواسته بمانند سخن او گويا شد حضرت از سخن ايشان آزرده خاطر شده حكم به جلوس ايشان كرد پس مقداد بن الاسود الكندى و سعد بن معاذ الانصارى از جملهء مهاجرين و انصار زبان فصاحت بيان گشوده فرمودند كه : ما ميدانيم كه آنچه تو آوردهاى حق و صدق است به خدا سوگند كه اگر حكم كنى ما را كه به آتش رويم و يا به دريا افتيم كه هر آينه انقياد امر تو خواهيم كرد و با اعداء تو مقاتله خواهيم نمود و مانند بنى اسرائيل نخواهيم گفت كه : « 1 » «
فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ
» بلكه ما مىگوييم كه : « اذهب انت و ربك فقاتلا انا معكما مقاتلون » حضرت از سخن ايشان خوشوقت شده فرمود كه : حق تعالى شما را جزاى خير دهاد گويا كه من بينم جاى كشته شدن ابو جهل و عتبه و شيبه و فلان و فلان را . و در اول جنگ عتبه با برادر خود شيبه و با پسر خود وليد بضرب ذو الفقار على مرتضى صلوات اللَّه عليه به خاك بوار افتادند و ابو جهل نيز كشته شد .
وَ إِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ
و ياد كنيد كه چون وعده داد شما را خداى تعالى
إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ
يكى از دو گروه را كه رئيسشان قريش باشند يا قافلهء ايشان
أَنَّها لَكُمْ
برين وجه كه يكى از اين دو طائفه مر شما را خواهد بود و مسخر شما خواهند شد
وَ تَوَدُّونَ
و دوست ميداشتيد شما
أَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ
اينكه غير صاحب قتال و حرب كه اهل كار كاروانند
تَكُونُ لَكُمْ
باشد مر شما را و مسخر شما شوند شوكت بمعنى « شدت » است و چون در حرب و قتال شدت مىباشد لهذا تعبير آن بشوكت شده چنانچه در تفسير عياشى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود :
« الشوكة التي فيها القتال »
وَ يُرِيدُ اللَّهُ
و ميخواهد خداى تعالى
أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ
اينكه ثابت گرداند دين اسلام را
بِكَلِماتِهِ
باولياء خود چنانچه در تفسير على بن ابراهيم مرويست كه مراد از
هامش
( 1 ) سورهء مائده ، آيهء 27