را به حال خود و چنانچه من به تو ميگويم همان را بنويس و اگر چه آنچه به زبان تو ميآيد آن نيز حق است و خداى تعالى عليم حكيم است اما تغيير وحى جايز نيست بلكه كفر است ، پس او مرتد شد و حضرت در روز فتح مكه خون او را هدر ساخت و او بمنافقان گفت : « انى اقول من نفسى مثل ما يجيء به فما يغيّر على » يعنى بدرستى كه من ميگويم از پيش خود مانند آنچه براى محمد مىآيد و چون آن را بمحمد ميگويم انكار آن نميكند بعضى از فضلاء عصر گفتهاند كه : قول او « فما يغيّر على » بطريق افتراست و بخاطر ناقص كاتب الحروف ميرسد كه آن ملعون قول پيغمبر را كه فرموده :
« دعها فان اللَّه عليم حكيم »
غلط فهميده و به اين معنى حمل كرده كه و بگذار آيه را چنانچه به زبان تو آمده بواسطهء آنكه خداى تعالى عليم حكيم است و مطلب حضرت آن بود كه مذكور گرديد .
مخفى نماند كه بنا برين احاديث «
أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ
» و همچنين «
وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ
» داخل در آيهء «
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً
» است و افراد ذكر اشارت بر عظم شان اين دو قول است به اين معنى كه ابن ابى سرح با وجود ارتكاب افترا متنطق به اين نوع سخنان عظيم نيز شده و بعضى از مفسرين آيهء «
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً
» را نازل در شان كذاب يمامه مسيلمه و كذاب صنعا اسود عنسى گرفتهاند كه هر دو افترا بر خداى تعالى ميكردند كه ما را بپيغمبرى مبعوث كرده و آيهء «
أَوْ قالَ أُوحِيَ
» را تا آخر در شان ابن ابى سرح ميدانند و گفتهاند كه او به حكم پيغمبر صلوات اللَّه عليه و آله آيهء «
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ
» را كتابت ميكرد و تقلب اطوار از علقه و مضغه و عظم و لحم را ملاحظه نموده تعجب نمود و به زبانش جارى شد كه «
فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
» پس حضرت فرمود كه : اين كلام را كه به زبان آوردى بنويس كه همچنين نازل شده و بعد ازين عبد اللَّه بكفار قريش پيوسته ميگفت كه : چنانچه بر محمد وحى نازل مىشود به من نيز نازل مىشود و آنچه خداى تعالى براى محمد نازل گردانيده من نيز نازل