ظلمت عدم ملكه است يعنى عدم نور است از محلى كه قابل نور باشد و اعدام را رتبهء تقدم است بر ملكات بنا برين جعل ظلمات را تقديم كرد بر جعل نور ، و ظلمت عدم صرف نيست كه اگر عدم صرف باشد متعلق جعل نتواند گرديد ، أما عدم ملكه متعلق جعل واقع مىشود مثل عمى پس آنچه بعضى از جعل ظلمات و نور گمان كردهاند كه ظلمت و نور هر دو بايد كه وجودى و ضد يكديگر باشند كه اگر عدمى باشند متعلق جعل نتوانند واقع شد از سوء گمانست .
ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا
پس آنان كه كافر شدند
بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ
به پروردگار خود برابر ميسازند غير او را ، با آنكه غير او را با آنكه غير او را قدرت ايجاد امور مذكوره نيست و در حديث آمده كه اين آيه رد بر سه فرقهء ضاله است :
«
الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ
» ردّ بر دهريه است كه ميگويند آسمان و زمين هميشه چنين بوده و آنها را خالقى نيست و «
جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ
» رد بر مجوس است كه ميگويند : نور و ظلمت مدبر عالمند و «
ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ
» رد بر مشركين عربست كه : ميگويند كه أصنام خدايان مايند .
در تهذيب الاحكام حديثى موثق از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه بعد از تلاوت «
ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ
» مستحسن است كه بگويند :
« كذب العادلون باللّه » .
هُوَ الَّذِي
آن خداى عالم و عالميان ذات كامل الصفاتى است كه
خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ
بيافريد شما را يعنى ابتدا كرد خلقت شما را از خاك و آب در تفسير كبير گفته كه : چون آدمى مخلوق از اغذيهء نباتيه است و آن اغذيه متولد از آب و گل است پس حق است كه آدمى از آب و گل مخلوق شده ، و بعضى گفتهاند كه : « خلقكم » بحذف مضاف است ، اى خلق أباكم من طين ، و بنا بر آنچه مذكور شد احتياج بحذف و تقدير نيست
ثُمَّ قَضى أَجَلًا
پس مقدر كرد مدتى را كه آن ابتداء حياتست تا موت
وَ أَجَلٌ