برخيزيد كه تا به مسجد برويم و چون به مسجد در آمدند سائلى را ديدند كه از مسجد بيرون ميرود و حضرت به او گفت كه : در مسجد كسى به تو چيزى عطا كرد ؟ سائل گفت : آرى انگشترى به من دادند حضرت گفت : كدام شخص انگشتر به تو داد ؟ سائل گفت : آن شخص كه نماز ميگزارد يعنى على بن أبى طالب عليه السّلام پس حضرت از او پرسيد كه در چه حال انگشتر به تو داد ؟ گفت : در حال ركوع پس حضرت تكبير گفت و اهل مسجد نيز برفاقت حضرت تكبير گفتند بعد ازين پيغمبر صلوات اللَّه عليه و آله فرمودند كه : على ابن ابى طالب ولىّ شماست بعد از من ، پس همهء مردمان گفتند : « رضينا باللّه ربا و بالاسلام دينا و بمحمد نبيا و بعلى بن أبى طالب وليا » پس اين آيه نازل شد كه :
وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ
و هر كه او اولى به تصرف و حاكم داند خدا را
وَ رَسُولَهُ
و فرستادهء او را
وَ الَّذِينَ آمَنُوا
و آنان را كه ايمان آوردهاند
فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ
پس بدرستى كه لشكر خدا
هُمُ الْغالِبُونَ
ايشانند غلبه كنندگان بر أهل طغيان و عدوان . ظاهر اين بود كه ضمير آورده شود و گفته شود كه « فانهم هم الغالبون » پس وضع ظاهر موضع ضمير تنبيه بر برهان و علت غالب شدن آن جماعت است ، و تقدير كلام چنين است كه « فانهم حزب اللَّه و ان حزب اللَّه هم الغالبون » و مراد از «
وَ الَّذِينَ آمَنُوا
» على بن أبى طالب عليه السّلام است در امالى صدوق از عمر بن الخطاب روايت كرده كه او گفت : به خدا قسم كه من بتحقيق چهل انگشترى در حين ركوع تصدق نمودم تا آنكه نازل شود در حق من آنچه نازل شده در حق على بن أبى طالب و مع هذا نازل نشد در احتجاج روايت كرده كه خلاف نيست ميان امت كه ايتاء زكات از شخص واحد ناشى شد اگر اسم او صريح در قرآن ذكر ميشد چنانچه چيزهاى ديگر را از قرآن بيرون كردهاند اسم او را نيز از قرآن بيرون ميكردند و مداح پيغمبر و اهل بيت او صلوات اللَّه عليه و آله حسان بن ثابت گفته :
أبا حسن تفديك نفسى و مهجتى * و كل بطىء فى الهواء و سارع