و از تفاسير عامه معلوم مىشود كه زكريا شوهر خالهء مريم بوده چنانچه قاضى ناصر الدين بيضاوى در مقامى كه مردم در باب كفالت مريم گفتگو ميكردند هر كدام كه ميخواستند كفيل او باشند آورده كه « و قال زكريا : أنا أحق بها ، عندى خالتها » .
و چون مريم از حد طفوليت در گذشت زكريا او را در غرفهء مسجد كه بدون نردبان بر بالاى آن رفتن ميسر نبود جاى داد
كُلَّما دَخَلَ
هر گاه در آمدى
عَلَيْها
بر مريم
زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ
زكريا بغرفهاى كه مريم در آنجا عبادت ميكرد ، و چون مكان عبادت جاى محاربهء شيطان است و وسوسهء او كه شايد عابد را از عبادت بياندازد بنا برين آن مكانرا « محراب » نام گذاشتند بمعنى مكان حرب
وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً
مييافت نزديك او روزى را ، و آن ميوهء تابستانى بود در زمستان و زمستانى بود در تابستان ، و چون اين امر غريب را مشاهده نمود
قالَ
گفت زكريا :
يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا
اى مريم از كجاست مر ترا اين روزى غير وقت ؟
قالَتْ
گفت مريم :
هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ
اين رزق معلوم از جانب خداى روزى رسانست و درين اصلا بعدى و تعجبى نيست
إِنَّ اللَّهَ
بدرستى كه خداى تعالى
يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ
روزى ميدهد هر كه را خواهد
بِغَيْرِ حِسابٍ
بيشمار از غايت بسيارى قاضى ناصر الدين بيضاوى گفته كه روايت كردهاند كه روزى حضرت فاطمهء زهرا عليها السلام براى پدر بزرگوار خود دور غيف با پارچهاى گوشت پخته فرستاد ، و حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله آن طعام را برداشته و به پيش حضرت فاطمهء عليها السلام آمد و فرمود كه : سر طبق اين طعام را بگشا ، و چون سر آن گشاده شد آن طبق را مملو از نان و گوشت يافت از حضرت فاطمه عليها السلام پرسيد كه «
أَنَّى لَكِ هذا
؟ » فرمود : «
هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ
» پس حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله فرمود :
« الحمد للَّه الذى جعلك