تعالى را كه به پيغمبر خود فرمود «
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ
» به خدا قسم كه فرمانبردارى نميكند خداى تعالى را بنده هرگز مگر آنكه داخل كند خداى تعالى بر آن بنده در طاعت خود پيروى ما را ، و به خدا قسم كه پيروى نميكند ما را بندهاى هرگز مگر اينكه دوست ميدارد او را خداى تعالى ، و به خدا قسم كه نميگذارد كسى پيروى ما را هرگز مگر اينكه دشمن ميدارد آن كس ما را ، و به خدا قسم كه دشمن نميدارد ما را هرگز كسى مگر اينكه عصيان ميورزد خداى تعالى را ، و هر كه بميرد در حالتى كه عاصى باشد مر خداى تعالى را رسوا مىكند او را خداى تعالى و مياندازد او را برو در آتش جهنم
وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ
و تا بيامرزد خدا گناهان شما را ، و كل واحد از «
يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ
» و «
يَغْفِرْ لَكُمْ
» جواب امرند كه «
فَاتَّبِعُونِي
» باشد ، يعنى تابع من باشيد كه تبعيت من موجب حب الهى و غفران از ذنوبست
وَ اللَّهُ غَفُورٌ
و خداى بسيار آمرزنده است
رَحِيمٌ
مهربانست بر كسانى كه تابع پيغمبر خدا و اوصياء اويند .
قُلْ
بگو اى محمد :
أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ
فرمان بريد خداى تعالى و فرستادهء او را
فَإِنْ تَوَلَّوْا
احتمال دارد كه فعل مضارع باشد بتقدير « فان تتولوا » يعنى پس اگر بر گرديد از طاعت خداى تعالى و رسول او ، و احتمال دارد كه فعل ماضى باشد بدون تقديرى ، يعنى پس اگر برگشتند ايشان از طاعت خداى تعالى و از طاعت رسول او
فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرِينَ
بدرستى كه خداى تعالى دوست نميدارد كافران را ، يعنى راضى نيست از ايشان . ظاهر اينبود كه « لا يحبهم » بگويد تا ضمير راجع بكفار ما سبق شود ، پس وضع ظاهر بجاى ضمير يا اشارت بر اينست كه عدم حب الهى عام است مر جميع كافران را ، خواه كافران ما سبق باشند و خواه غير ايشان ، و يا تصريحست بر اينكه علت عدم حب و عدم رضاى الهى كفر ايشان است ، زيرا كه گفتهاند : ترتب حكم بر مشتق علت مأخذ اشتقاق آنست ، و درين آيه چنين است كه « فان اللَّه لا يحب الكافرين