تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
از آن سه بود كه آنجا نهاد ، اين سه كه آنجا نهاد از براى تو نهاد ، و آن سه كه در اينجا نهاد از براى خود نهاد . نور آن سه بر آب و خاك مىتابد ، و نور اين سه بر عالم پاك ، نور آنها به هبوط ميل دارد ، و نور اين‌ها به صعود ، آنجا آفتاب و ماه و ستاره پيش يوسف از آسمان به زمين آمدند ، اينجا آفتاب و ماهتاب و ستاره پيش تو به آسمان مىروند . كانّه سبحانه و تعالى يقول : بندهء من آفتاب و ماه و ستاره بيوسف سجده نمودند تا پدر تعبير وى نمود ، اينجا توحيد و اسلام و معرفت به تو انعام فرمودم و خود معبّر تو باشم ، يعقوب تعبير خواب وى به اجتبا فرمود
« وَ كَذلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ »
من ترا مىگويم
« اجْتَبَيْناهُمْ وَ هَدَيْناهُمْ »
يعقوب مر يوسف را گفت
« وَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ »
من ترا مىگويم
« وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي »
اگر يعقوب يوسف را گفت :
« عَلى أَبَوَيْكَ »
من ترا گفتم
« مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْراهِيمَ »
. اگر يعقوب يوسف را گفت
« إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ »
من ترا گفتم :
« إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ »
. يعقوب يوسف را گفت :
« لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ »
. من ترا گفتم :
« قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا »
، او گفت : مگوى كه حسد كنند ، من مىگويم : بگوى تا حسد برند . اى درويش آنچه حق تعالى را راست با بندگان خاص عوام از فهم ادراك آن عاجزند و از تحقيق اين معنى شمهء مرقوم رقم بيان مىگردانم ، خاطر شريف به من مصروف « 1 » داريد . بدانكه چون آئينهء دل صيقل « 2 » كمال پذيرد ، و پذيراى انوار عالم غيبى گردد ، پرتو انوار صفاتى ، از وراى حجب روحانى و قلبى ، عكس بر آئينه دل اندازد ، و به قدر صفاى آن دل ، در وى جمال نمايد . اگر دل به قدر كوكبى صفا يافته باشد ، آن نور به قدر كوكبى مشاهده مىافتد ، و چون آينهء دل از زنگار طبع به تمام زدوده
هامش
( 1 ) - د - ح : معروض . ( 2 ) - د : در صفا .