تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
جام مدام اكرام از شرابخانهء
« وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ »
هر صبح و شام ، در كام جان او فروريزند ، كدورات قالبى از جام جهان‌نماى
« وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي »
« 1 » مصقول گشته و عامل نفس امّاره ، از حكومت ولايت به نيت معزول « 2 » شده ، از علت تعلق مبرّا گشته ، و از لباس تملق معرّا مانده ، در بزم شهود بار يافته ، و در خلوت خانهء تقرّب محرميّت اسرار حاصل آمده ، و نكات محبت دربارهء محبوب شنيده ، و پرده شكيبائى به پنجهء شوق در هم دريده ، طمع از نعيم مقيم جنت بريده ، و جمال با كمال حضرت جل جلاله ديده ، و به اين مقال گويا گشته . للشيخ الرومى - ابيات موافق مقال
باز فرود آمديم بر در سلطان خويش * بازگشاديم خوش‌بال‌وپر « 3 » جان خويش
باز سعادت رسيد دامن ما را كشيد * بر سر گردون زديم « 4 » خيمه و ايوان خويش
آن شكرى را كه مصر هيچ نديده بخواب « 5 » * شكر كه من يافتم در بن دندان خويش
بىسرو سر سروريم « 6 » بىحشمى مهتريم * قند و شكر مىخوريم از شكرستان خويش
اى درويش « 7 » اگر يعقوب مر يوسف را گفت :
« وَ كَذلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ »
حق تعالى به‌خودىخود ترا گفت
« هُوَ اجْتَباكُمْ »
به آن مقدار كه يعقوب
هامش
( 1 ) - د : جام جهان‌نماى رومى مقصول گشته . ( 2 ) - د - ح : بليت . ( 3 ) - د : بازگشاديم ز هم بال‌وپر جان خويش . ( 4 ) - د : بر در . ح : بر سر كيوان زديم . ( 5 ) - د : اين بيت در نسخهء اصل نيست . ( 6 ) - د : نى سر و نه سروريم نى حشم و مهتريم - ح : بىزر و سر سروريم . ( 7 ) - د : لطيفه .