آرزوى سورهء بردند كه در وى بيان قصهء فقر « 1 » و حكمت و موعظه بود ، و از امر و - نهى خالى بود و از حضرت رسالت اين طلبيدند و اين قول نيز سمت گذارش يافته .
قول ديگر - ابن عباس مىگويد : كه جهودان نزد حضرت رسالت آمدند تا از احوال يوسف از وى خبرى پرسند ، ديدند كه حضرت رسول نشسته است و قصهء يوسف چنان كه درين سوره مبين است مىخواند تعجب نموده گفتند اين قصه ترا از كجا معلوم شد « 2 » ، گفت حضرت پروردگار من مرا تعليم فرمود ، جهودان به نزد اقران خويش آمدند و گفتند كه محمد ( ص ) قصّهء يوسف بعبارة تازه چنان مىخواند كه موافقست بهآنچه به زبان عبرى در تورية مذكور است ؛ پس به اين تقدير معنى چنان شود كه اين آيات است بر صدق نبوّت تو مر سايلان را يعنى جهودان را .
قول ديگر آياتست مر سائلان را يعنى آئينهايست كه در وى جمال عفت از زلّت نمودار است و كدورت خجالت از خيانت « 3 » در وى پديدار ، تا ارباب فلاح سرانجام صلاح دانسته ، زمام تقوى از دست بنگذارند ، و اصحاب فساد وخامت عاقبت حسّاد « 4 » ديده ، راه سداد پيش گيرند .
قول ديگر
« آياتٌ لِلسَّائِلِينَ »
يعنى در وى دلالاتيست دالّ بر الطاف ربّانى جل جلاله بنگاهداشتن دوستان خويش از نافرمانى .
قول ديگر
« آياتٌ لِلسَّائِلِينَ »
يعنى در اين قصه بشارتى است مبنى بر كمال انبساط محبت و اشارتيست مبنى از شدت ارتباط محبّت با محبّ .
قول ديگر
« آياتٌ لِلسَّائِلِينَ »
يعنى درين قصه عبرتست مر شاكران را « 5 » تا دانند كه در نعما شكر كردن موجب بهروزى است ، كه يوسف در بلا صبر كرد ، و هم در نعمت وصال شكر گفت ، يعقوب نيز در محنت فراق صبر كرد ، در نعمت وصال شكر بجا آورد ، لاجرم از بلا رستند و به نعمتهاى ابدى پيوستند .
هامش
( 1 ) - د - ح : قصص و حكمت .
( 2 ) - د - ح : گشته .
( 3 ) - د : از جنايت .
( 4 ) - د : جسارت ديده .
( 5 ) - د - الف : مر صابران را تا دانند كه در صبر كردن بلا مستلزم ظفر و پيروزى است .