گردد ، در صورت قمر مشاهده افتد ، و چون آئينه بكمال صافى شود ، و بنور ذكر جلائى بر جلا يابد ، در صورت خورشيد مشاهده افتد ، و اينها همه عكس پرتو انوار صفات ربوبيّت است ، كه در آينهء دل مشاهده مىافتد و ليكن از پس حجاب روحانى و قلبى بود ، لاجرم در صورتهاى مختلف جمال نمايد ، و بعد از آن افول پذيرد كه عارف ، خليلوار ، تيغ
« لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ »
بر فرق حادثات مىزند ، تا حجاب روحانى و قلبى از ميان محبّ و محبوب مرتفع گردد ، جمال ذات بىحجاب در آينهء صفات جلوه نمايد ، تا نقاب صفات نيز در هم نورديده شود ، تا نور ذات بىوسايط « 1 » مرايا و صفات ديده شود ، و حقيقت اين معنى ظهور پذيرد .
* * *
خاص و عام و وحدت و كثرت برفت * هر چه بود « 2 » از غير آن حضرت برفت
از ميان يكسو « 3 » شد افعال و صفات * ذات ظاهر گشت هم از عين « 4 » صفات
عاشقان دانستند كه ديدهء خفّاش را طاقت مشاهدهء جمال آفتاب نيست ، هم نظر محبوب را بر جمال او گماشتند « 5 » و خود از ميان به تمام بيرون رفتند ، اكنون اى عزيز من بشنو :
* * *
رائى و مرئى همه ذات ويست * وين صفات و فعل مرآت ويست
هامش
( 1 ) - د : بىواسطهء مهر او به او .
( 2 ) - د : بود آن .
( 3 ) - د : بگشود .
( 4 ) - د : ذات - ح : ذات ظاهر گشت هم از عين ذات .
( 5 ) - د : بگشايند .