دادند « 1 » ، اگر جمال يوسف را بالوان « 2 » حسن و گلگونهء « 3 » زيبائى گونه دادند ، ترا در مقام « محبوبى « 4 » » مرتبهء
« يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ »
دادند ، اگر يوسف را سلطنت مصر و خزينهء پرنقدينه ، دادند ترا سينهء « 5 » بىكينهء
« هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ »
دادند ، اين و امثال اين همه به دولت چاكرى و خدمتكارى محمد ( ص ) ارزانى داشتند ، تا همه عالميان دانند كه چون خادمان به اين همه دولت و سعادت مستسعد گردند ، مراتب عليّه و درجات سنيّهء محترم را بر اين قياس بدانند .
[ لطيفه در بيان عرفانى سجده كردن آفتاب و ماهتاب و ستارگان ]
لطيفهء شريفه - اى درويش ارباب اشارت مىگويند كه آفتاب و ماه و كواكب به حضرت يوسف فرستادند به بندهء « 6 » مؤمن نيز هر سه كرامت فرمودند بلكه بهتر و خوبتر ، و تحقيق اين آنست كه حق تعالى دل بندهء مؤمن را بنور توحيد بياراست و توحيد به آفتاب مانند كرد چنان كه آفتاب را سراج خواند
« وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً »
توحيد را بسراج تشبيه فرمود
« مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ »
و بعد از آن سينهء بنده را بنور اسلام منشرح گردانيد كه
« أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ »
و اسلام را به ماه نسبت كرد ، چنان كه ماه را نور داد كه
« هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً »
اسلام را نيز نور كرامت فرمود كه
« فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ »
آنگاه ضمير « 7 » بنده را به معرفت بياراست ، و معرفت بكوكب مانند كرد
« كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ »
، و كواكب را نيز زينت داد كه
« إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ »
و نور معرفت را نيز زينت داد « 8 »
« وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ »
پس ازين تقرير ، دانستى كه چنانچه خورشيد و ماه و كواكب در آسمانها نهاد ، « 9 » توحيد و اسلام و معرفت در باطن بندهء مؤمن وديعت « 10 » نهاد و اين سه كه در اينجا نهاد بهتر
هامش
( 1 ) - بدون ديگر .
( 2 ) - د : بدون دادند .
( 3 ) - د : انواع حسن .
( 4 ) - ح : گلفونه . در نسخهء اصل بمعنى گلگونه است .
( 5 ) - د : مجنون .
( 6 ) - د : سكينهء
( 7 ) - ح - م : بمؤمن .
( 8 ) - د - ح : بنده بمعرفت .
( 9 ) - د : نهاد .
( 10 ) - د : بدون وديعت .