إِنَّهُ
بدرستيكه
هُوَ الْبَرُّ
اوست بسيار نيكوكار بر بندگان
الرَّحِيمُ
بسيار مهربان بر ايشان و لهذا عابد او مثابست وسايل او مجاب و قبل از اين گذشت كه جماعت مقتسمان بر عقبات مكه نشسته حضرت رسول را نزد تردد قوافل عرب بكهانة و شعر منسوب ميساختند و آنحضرت بواسطهء آن ملول و غمگين شد حق تعالى بجهة تسليه آن قدوهء احباب از عتاب ناصواب كفار به او خطاب كرده ميفرمايد .
فَذَكِّرْ
پس پند ده ايمحمد به قرآن اهل مكه را و بسخن مشركان گرد ملال بر خواطر خود را مده و بسبب آن از موعظه و نصيحت متقاعد مشو
فَما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ
پس نيستى تو به حق انعام پروردگار تو با عطاى مرتبه به تو
بِكاهِنٍ
خبر دهندهء از غيب بوسيلهء جن بدون نزول وحى
وَ لا مَجْنُونٍ
و نه ديوانه كه عقل او پوشيده باشد همچنانكه كفار قريش در حق تو ميگويند چه قول ايشان باطل است و سخن ايشان متناقض زيرا كه كاهن محتاجست در كهانت بفطنت و دقت نظر .
أَمْ يَقُولُونَ
بلكه ميگويند مشركان قريش كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
شاعِرٌ
شاعر است و آنچه از او صادر مىشود از فصاحت و بلاغت به جهت قوة شعر است
نَتَرَبَّصُ بِهِ
كه انتظار ميبريم او را يعنى چشم آن داريم كه برسد به او
رَيْبَ الْمَنُونِ
حادثه و مصيبت روزگار كه از غاية شدت نفس را مضطرب سازد .
قُلْ
بگو اى محمد در جواب ايشان كه
تَرَبَّصُوا
انتظار بريد زمان نكبت يا مرك را
فَإِنِّي مَعَكُمْ
پس بدرستى كه من با شما
مِنَ الْمُتَرَبِّصِينَ
از جملهء منتظرانم يعنى من انتظار حدوث بليه بر شما ميكشم همچنانكه شما منتظريد كه مصيبتى به من نازل شود يا موت به من طارى گردد پس بيان بطلان قول ايشان مىكند .
أَمْ تَأْمُرُهُمْ
بلكه امر مىكند و ميفرمايد ايشان را
أَحْلامُهُمْ
عقول ايشان
بِهذا
به اين قول متناقض چه كهانة تابع فطنت است و جنون لازم زوال عقل و شعر كلاميست ملسق و مخيل و موزون و آن با جنون ميسر نميشود پس اين سخنان ايشان نه بر مقتضاى عقل باشد پس از اين اعراض نموده ميفرمايد كه
أَمْ هُمْ
بلكه ايشان
قَوْمٌ طاغُونَ
گروهىاند از حد در گذشتگان در مكابره عناد و طغيان پس شروع در حجتى ديگر كرده ميگويد كه .
أَمْ يَقُولُونَ
بلكه ميگويند كفار قريش
تَقَوَّلَهُ
بر بافته است محمد قرآن را و از خود گفته و چنين نيست كه ايشان ميگويند
بَلْ لا يُؤْمِنُونَ
بلكه ايمان نخواهند آورد يعنى باعث ايشان بر اين قول اصرار ايشانست بر كفر و طغيان و اصرار بر عدم ايمان و اگر نه ايشان از سر يقين ميدانند كه قرآن منقوّل نيست بجهة عجز