خداوند توانائى در قلع موتفكات و آن را برداشتن بر جناح خود و نزديك آسمان بردن و منقلب ساختن يا توانا بودن در علم و عمل و تبليغ رسالت
عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ
آنچنان رسولى كه نزديك خداوند عرش با مكانت و منزلت است .
مُطاعٍ
فرمان برده شده در ميان ملائكه يعنى هر چه گويد فرمان او برند از آن جمله در شب معراج خزنهء جنت را امر كرد تا ابواب جنت را گشودند و پيغمبر داخل او شد و انواع نعم آن را بديد و خازنان دوزخ را امر كرد تا درهاى دوزخ را گشودند و آنحضرت اصناف عذاب آن را بديد
ثَمَّ أَمِينٍ
در آسمانها با امانتست در وحى گذارى كه اصلا زياده و كم نميكند بلكه بر آنوجه كه حق تعالى به او گفته بپيغمبر رساند و در تبيان آورده كه مراد برسول در اين آيه حضرت رسالتست صلى اللّه عليه و آله و سلّم كه بزرگوار است نزد پروردگار و صاحب قوتست در طاعة و بعد از آن در بيان حقيقت قرآن و نزول آن از حضرت منان خطاب مىكند بكافران كه .
وَ ما صاحِبُكُمْ
و نيست صاحب و يار شما يعنى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم
بِمَجْنُونٍ
ديوانه كه عقل آن پوشيده باشد و تميز ميان حق و باطل و صحت و فساد نتواند كرد .
وَ لَقَدْ رَآهُ
و بدرستيكه ديد پيغمبر جبرئيل را به صورت اصل وى
بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ
بكنارهء آسمان كه روشن است يعنى مطلع آفتاب كه بلندترين موضعى است چنان كه تفصيل او در سورهء و النجم گذشت .
وَ ما هُوَ
و نيست پيغمبر
عَلَى الْغَيْبِ
بر چيزهاى پوشيده يعنى آنچه وحى به دو ميرسد
بِضَنِينٍ
بخيل كه شما را تعليم ندهد و از شما بپوشاند .
وَ ما هُوَ
و نيست قرآن
بِقَوْلِ شَيْطانٍ رَجِيمٍ
سخن ديو رانده شده و قرآن گفتار مسترقهء سمع نيست كه آن را از سكنهء آسمان استراق نموده باشد آنگاه به جهت تبكيت كفار ميفرمايد .
فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ
پس كجا ميرويد يعنى سخن بدين راستى و درستى چرا از آن اعراض ميكنيد و نسبت آن ميدهيد بسحر و كهانت و اساطير الاولين .
إِنْ هُوَ
نيست قرآن
إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ
مگر پندى مر عالميان را يا نيست محمد مگر شرف اهل علم و اين موعظه .
لِمَنْ شاءَ مِنْكُمْ
مر كسى راست كه خواهد از شما
أَنْ يَسْتَقِيمَ
آنكه مستقيم شود در راه خداى و پيروى حق كند .
وَ ما تَشاؤُنَ
و نخواهيد شما استقامة و هداية را به اختيار
إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ
مگر آنكه خواهد خدا از شما
رَبُّ الْعالَمِينَ
كه پروردگار عالميانست يعنى شما بمشية و اختيار خود ايمان نياريد مگر گاهى كه مشية خداى تعلق گيرد بر اجبار شما بر آن اما چون اين مخالف تكليف است ارادهء آن نفرمايد .