تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
كه هر كه در صباح سه بار بگويد اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم و سه آيه از آخر سورة الحشر بخواند حق تعالى هفتاد هزار فرشته بر او موكل گرداند تا او را نگاه ميدارند از جميع آفات و صلوات بر او ميفرستند تا شب و اگر در آن روز بميرد شهيد مرده باشد و اگر آن را به همين صورت در شبانگاه بخواند همين منزلت يابد .

سورة الممتحنة

مكية ثلث عشرة آية ابى كعب بن از رسول صلى اللّه عليه و آله روايت كرده كه هر كه سورة الممتحنه بخواند روز قيامت جميع مؤمنين و مؤمنات شفيع او باشند و ابو حمزهء ثمالى از امام زين العابدين عليه السّلام رواية كند كه هر كه اين سوره را بخواند حق تعالى دل او را بايمان امتحان كند و چشم او را روشن گرداند و هرگز درويشى و ديوانگى به او و اولاد او نرسد بدانكه چون حق تعالى ختم سورة الحشر فرمود به بيان احوال كفار و منافقان افتتاح اين سوره كرد بذكر تحريم موالاة و ايجاب و معاداة ايشان و فرمود كه
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ
اى كسانى كه گرويده‌ايد به خدا و رسول فرا مگيريد دشمنان من و دشمنان خود را
أَوْلِياءَ
دوستان و با ايشان طرح مصاحبت ميفكنيد آورده‌اند كه در سال هشتم از هجرت حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بطريق اخفا عزيمة مكه داشت ساره كنيز ابى عمرو بن صيفى بن هشام كه در مكه مغنيه بود از مكه بمدينه آمد رسول از او استفسار كرد كه به جهت ايمان آوردن به اين جانب آمدهء گفت نه فرمود كه به جهت مهاجرت گفت نه بلكه آمده‌ام تا مرا طعام و لباس دهيد رسول فرمود چرا از اهل مكه نطلبيدى گفت بعد از واقعه بدر كسى بغنا و نوحهء من ميل نكرد رسول فرزندان عبد المطلب را گفت وى را چيزى بدهيد ايشان ويرا جامه و دينار و زاد و راحله دادند پس بنزديك حاطب بن ابى بلتعة آمد و چيزى طلبيد و نامه نوشت باهل مكه كه بدانيد كه رسول خداى قصد شما دارد پس اسلحه را بر خود كنيد و آمادهء قتال باشيد نامه را بوى داد و ده دينار به او عطا كرد و بردى درو پوشانيد ساره نامه را بستد و در ميان موى سر خود پنهان كرد و روى به مكه نهاد جبرئيل حضرت را از اين خبر داد آنحضرت امير المؤمنين عليه السّلام را با مقداد اسود و عمار ياسر امر كرد كه متوجه راه مكه شويد در راه زنى را يابيد كه نامه داشته باشد بستانيد و بياريد ايشان سوار شده بآنموضع رفتند و زن را آنجا يافتند از او نامه طلب كردند انكار كرد متاعش را بجستند نيافتند قصد رجوع كردند امير المؤمنين عليه السّلام فرمود به خدا سوگند كه هرگز پيغمبر خدا دروغ نگويد پس شمشير بركشيد و نزد وى رفت