نهاده بود سنگى بر بام بردند تا بر آنحضرت افكنند فى الحال جبرئيل آن حضرت را خبردار گردانيد وى از آنجا برخواسته با اصحاب خود گفت كه از اينجا مرويد و خود بمدينه مراجعت نمود و چون آمدن آنحضرت دير كشيد برخاستند و طلب آنحضرت كردند و در اثناى راه مرديرا ديدند كه از مدينه مىآمد احوال پيغمبر از او پرسيدند گفت در راه ديدم كه متوجه مدينه بود پس ايشان بمدينه آمدند و پيغمبر ايشانرا از غدر يهودان اخبار فرمود و محمد بن مسلمه را بقتل كعب بن اشرف كه رئيس بنى النضير بود امر نمود و او با سلكان بن سلامه و سه كس از بنى الحرث بطلب كعب از مدينه بيرون رفت و پيغمبر از عقب روان شد در خارج مدينه در موضعى بنشست و انتظار آن ميكشيد و محمد بن مسلمه با رفقاى خود بنزديك كعب رسيده ياران خود را بپاى حصار بنشاند و كعب را آواز داد و كعب جوابداد كه چه كسى گفت منم برادر تو محمد بن مسلمه و وى برادر رضاعى كعب بود گفت يا اخى آمدهام تا از تو درهم چند قرض كنم جهت آنكه محمد از ما مطالبة صدقه مىكند كعب آواز داد كه قرض نميدهم مگر برهن گفت به زير آى كه رهن آوردهام كعب در همان شب داماد شده بود عروس چون صيحهء محمد بشنيد گفت نميگذارم كه بنزد او روى كعب التفات بقول عروس ناكرده به پائين آمد و محمد با او معانقه كرد و با يكديگر سخن ميگفتند تا از قصر دور شده محمد سر او را در زير بغل گرفته رفقاى خود را آواز داد كعب آواز بركشيد عروس آواز او را شنيده ببنى النضير بانك زد ايشان از خانهاى خود بيرون دويدند و چون آنجا رسيدند او را مقتول يافتند و ابن مسلمه با رفقاى خود فرار نموده چون صبح بدميد خبر قتل كعب به آن حضرت رسانيدند اصحاب از اينمعنى شاد گشتند حضرت ايشانرا به حرب بنى النضير امر كرد اصحاب متوجه آن صوب شدند و محاصرهء حصون ايشان كردند پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بايشان اعلام كرد كه چون غدر شما ظاهر شد از ديار من بيرون رويد و اگر نه آمادهء حرب باشيد پس ده روز ايشانرا امانداد ايشان به تهيه سفر اشتغال نمودند ابن ابى شخصى را نزد ايشان فرستاد كه از ديار خود مرويد و بقلاع خود متحصن باشيد كه من با دو هزار كس از قوم خود معاون شماام جهودان بسخن آن منافق مغرور شده ياغى گشتند خبر به حضرت رسيد پانزده روز حصون ايشانرا محاصره كرده ايشان جلاى وطن قبول كردند حضرت فرمود به شرط آنكه اسلحه خود بگذاريد و آنمقدار اموال كه دواب شما بر تواند گرفت با خود ببريد پس بر اينوجه قرار يافت و ايشان ناحيهء مدينه بگذاشتند و با ريحا و اذرعات كه از ولايت شام است رفتند الا آل ابى حقيق و آل حى بن اخطب كه باهل خيبر ملحق شدند حق تعالى در باره ايشان فرمود .
هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا
اوست آن خدائى كه از روى اخزاء و اذلال بيرون