تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
پس بچه چيز بر ما تفضيل ميكنى و اداى رسالت ميكنى چه اين هر دو صفت منافى رسالت‌اند
وَ إِنْ نَظُنُّكَ
و بدرستى كه ما گمان ميبريم ترا
لَمِنَ الْكاذِبِينَ
هر آينه از دروغ گويان
فَأَسْقِطْ
پس فرو آور و بيفكن يعنى خداى خود را بگو تا بيفكند
عَلَيْنا كِسَفاً مِنَ السَّماءِ
بر ما پارهء از آسمان و ما را به آن هلاك كند
إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ
اگر هستى از راستگويان كه عذابى بر ما فرو خواهد آمد و استدعاى عذاب به جهت رسوخ ايشان بود در جحود و تكذيب و اگر در ايشان اندك ميلى ميبود بتصديق اين معنى را در خاطر نميگذرانيدند چه جاى آنكه طلب آن كنند
قالَ
گفت شعيب
رَبِّي أَعْلَمُ بِما تَعْمَلُونَ
پروردگار من داناتر است به آنچه ميكنيد از پرستيدن بتان و احتكار طعام و كم فروشى و ساير معاصى كه مكافى آن اعمال قبيحه باشد بشما خواهد رسانيد در وقت مقرر آورده‌اند كه چون قوم شعيب در انكار و استكبار افزودند حق تعالى هفت شبانه روز آفتابى گرم و حرارتى در نهايت سورت در ايشان گماشت بمشابه كه آب چاه و چشمهء ايشان به جوش آمد و نفس هاى ايشان را فرو گرفت و بدرون خانها درآمدند حرارت زياده شد روى به بيشه نهادند و هر يك در پاى درختى افتاده از تاب گرما ميپختند كه ناگاه ابرى سياه در هوا پديد آمد و نسيم خنك از آن وزيدن گرفت اصحاب ايكه خوش دل شدند و يكدگر را آواز دادند كه بياييد تا در زير سايه‌بان ابر آسايش كنيم همين كه مجموع ايشان در زير ابر مجتمع شدند آتشى از آن بيرون آمد و همه را بسوخت چنان كه ميفرمايد كه
فَكَذَّبُوهُ
پس تكذيب كردند شعيب را
فَأَخَذَهُمْ
پس فراگرفت ايشان را
عَذابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ
عذاب روز ظله بر وفق اقتراح ايشان و ظله در لغت عرب سايه‌بانست و آن ابر سياه بود به شكل سايبان بر زبر ايشان و گويند عذاب ظله آن بود كه هفت شبانه روز حق تعالى گرما را بر ايشان گماشت تا نفس ايشان را بگرفت پس در ولايت ايشان كوهى را امر كرد تا از جاى خود برخاست و چون سايه بر هوا بايستاد و در زير آن هواى خوش و آبهاى خنك پديد آمد يكى از آنها آنجا رفته سايه ديد با راحت و در پيرامن آن كوه چشمهاى آب سرد و درختان پرميوه زمانى استراحت كرد و آب و ميوه بخورد و آنقدر كه ميخواست برگرفت و به خانه خود باز آمد و اهل بيت و دوستان خود را از آن خبر داد و ايشان نيز برفتند و نصيبى از آن برداشتند و تمام اهل شهر بر اين واقف شده بهيئت مجموع از شهر بيرون آمدند و بپاى آنكوه جمع شدند تا كه هيچكس از شهر و ولايت نماند الا كه در زير آنكوه پناه آوردند پس آنكوه بر ايشان فرود آمد و همه را هلاك كرد و از قتاده منقولست كه حق تعالى شعيب را به دو گروه فرستاده يكى اهل مدين