تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
بدانكه پيغمبر است و سخن او را نيكو بشنو و جواب نامه را بيار و دليل ديگر در نبوة آنست كه ميان غلامان و كنيزان تميز كند و گوهر ناسفته را سوراخ كند مهرهء كج سفته را رشته دركشد رسولان را ساز رفتن مهيا كرده روانه ساخت و هدهد پيش از رسيدن ايشان بيامد و سليمان را بر جميع احوالات خبردار گردانيد سليمان بفرمود تا ديوان ديوان‌گاه را از زر و نقره مزين ساختند و ميدانى كه هفت فرسخ طول او بود بخشتهاى طلا و نقره فرش انداختند و فرشهاى ملوكانه را كه مرصع بدر و ياقوت و انواع جواهر بود بر آن بگستردند و ديوان را بفرمود تا از دريا اسبان رنگارنگ كه از آن نيكوتر نباشد بيرون آوردند و در پاى تخت حاضر كردند و همه را زينهاى مرصع نهادند در روز رسيدن منذر در اطراف و جوانب ميدان بداشتند و امر كرد تا هر يك از آدميان و پريان و ديوان و سباع و وحوش و طيور و هوام حاضر شدند و طيور در روى هوا پر در پر بافتند و تخت سليمان را در ميان ميدان نهادند و چهار هزار كرسى زرين و سيمين بر دست راست و چپ او وضع كردند و علما و اعيان و اشراف مملكت را بر آن كرسيهاى زرين و سيمين برنشاندند و لشگريان به ترتيب صف در صف كشيدند به اين وجه كه در پيش چند فرسنك از آدميان بايستادند و چند فرسخ از پس ايشان جنيان و از عقب ايشان چند فرسخ
سباع و بعد از سباع و حوش ايستاده * هزار ديده فلك در هزاران قرن مجلسى
بدان تكلف و خوبى نديده بود چون رسولان بكنار ميدان رسيدند اسبان را ديدند بر سر خشتهاى زرين و سيمين ايستاده و بر آنجا سرگين و بول ميافكندند و چون از آنجا پيشتر آمدند سباع را ديدند كه بر بالاى خشتهاى طلا ايستاده بترسيدند موكلان گفتند انديشه بخاطر خود راه مدهيد كه اينها بيفرمان سليمان گزند نرسانند و چون بشياطين رسيدند و صورتهاى با هول و هيبت آنها را ديدند ترس ايشان بيشتر شد و موكلان تسكين ايشان داده از آنجا نيز بگذرانيدند و چون كبكبه و طنطنه و شوكت را ديدند از هديهاى خويش شرمنده شدند القصه ميآمدند تا بپاى تخت عظمت سليمان رسيدند و سر در پيش افكنده بايستادند آنحضرت با روى تازه تبسم كرد و منذر را پرسش نمود و انواع تلطف مرعى داشت منذر نامه را بيرون آورد و ببوسيد و بوى داد سليمان عليه السّلام قبل از مطالعه بالهام جبرئيل فرمود كه حقه را بياور كه در او در ناسفته و مهرهء كج سفته است بعد از آن منذر گفت يا سليمان بفرماى تا مهرهء ناسفته را سفته گردانند و كج سفته را رشته در كشند سليمان با اعيان مملكت و اركان دولت گفت كه كيست كه در را سوراخ كند آدميان عاجز آمدند و پريان و شياطين گفتند كه اين كار ارضه است او را بخواندند و سليمان ويرا امر كرد تا آن موضع مهره را كه رقم كرده بودند سوراخ كند ارضه موئى در