تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
عدد و كثرت آلات و اسلحه
وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ
خداوندان كارزار سخت و شجاعت يعنى هم قوة داريم و هم لشگر و زر و هم شوكت
وَ الْأَمْرُ إِلَيْكِ
و اين كار واگذاشته است براى تو
فَانْظُرِي
پس بنگر و ببين كه
ما ذا تَأْمُرِينَ
چه ميفرمائى از مقاتله و مصالحه كه ما مطيع و فرمان‌بردار توايم بلقيس چون ميل مقاتله را از ايشان دريافت نه‌پسنديد و گفت ما را مصلحت جنك نيست چه سر كار حرب دو روى دارد اگر ايشان غالب آيند ديار و مال ما در عرصهء تلف است چنان كه ملك تعالى در كلام مجيد ميفرمايد كه
قالَتْ
گفت بلقيس
إِنَّ الْمُلُوكَ
بدرستى كه پادشاهان
إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً
چون درآيند بديهى و شهرى از روى قهر و استيلا آن را در تصرف خود درآورند از روى غضب
أَفْسَدُوها
تباه سازند او را يعنى آن را خراب كنند
وَ جَعَلُوا
و گردانند از قهر و غضب
أَعِزَّةَ أَهْلِها
عزيزان اهل آن ديار را
أَذِلَّةً
ذليل و خوار و بيمقدار يعنى غارت گيرند و اسير كنند و بكشند
وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ
و همچنين ميكنند اين عادات مستمرة ايشانست بعد از آن بيان تمهيد صلح كرد و گفت
وَ إِنِّي مُرْسِلَةٌ
و بدرستيكه من فرستنده‌ام
إِلَيْهِمْ
بسوى سليمان و قوم او
بِهَدِيَّةٍ
هديه كه مقدمهء مصالحه است و دافع شر و فساد از ملك
فَناظِرَةٌ
پس نگرنده‌ام از آنجا
بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ
كه بچه چيز بازميگردند فرستاده شدگان تا بحسب آن عمل نمايم كه ببينم پيغمبر است يا نه يعنى اگر هديهء ما را قبول كند پادشاهست و اگر نه پيغمبر است پس پانصد غلام را لباس كنيزان در پوشانيد يعنى به زيورها و جامه‌ها كه مخصوص بزنان است بر ايشان پوشانيد از جبه‌هاى زربفت و از دستوانه‌هاى طلا و ساعدهاى طلا و طوقهاى طلا و گوشواره‌هاى طلا و پانصد كنيز را بزى غلامان بر آراست از قباه و طاقيه و كمربند و همه را بر اسبان يابو برنشانيد و زينهاى هر يك را از ذهب مرصع بياقوت و جواهر بياراست و هزار خشت طلا و نقره و اسبهاى تازى با زين مرصع و تاجى از زر مكلل بدر و ياقوت و مبلغى كثير از مشك و عنبر و حقه در او در ناسفته و مهر كج سفته براى فرستادن مقرر كرد و نامه نوشت به اين مضمون كه اگر تو پيغمبرى فرق كن ميان آنكه غلام كدام است و كنيز كدام و بگو در اين حقه چيست و ناسفته را سوراخ كن و مهره كج سفته را رشته دركش و منذر بن عمرو با يكى ديگر از اشراف قوم برفتن تعيين فرمود و گفت برو اى منذر و نيك احتياط كن اگر به چشم غضب و سياست در تو نگرد نترسى كه او پادشاهست و ما بر او غالب مىشويم و اگر بتازه‌روئى و خوش‌خوئى با تو سخن كند