و بيت المقدس را خراب كرد و هر كرا كه اهل تورية ميدانست بكشت و باقى را اسير كرد و عزير از جملهء اسيران بود و بعد از مدتى كه از اسيرى خلاص شد روى ببيت المقدس نهاد حق تعالى در اثناى طريق در قريه ساير آباد او را بميراند و بعد از صد سال او را زنده گردانيد چنان كه در سورهء بقره گذشت و چون زنده شد بميان قوم در آمد و دعوى نبوت كرد و تصديق وى نكردند و معجزهء او اين بود كه پنج قلم بر انگشتان خود بسته بهر پنج انگشت كتابة تورية ميكرد از ظهر القلب تا باتمام رسيد قوم شبه كردند كه چون كسى تورية خواند در ميان ما نيست چه دانيم كه اين تورية است يا غير تورية مردى در ميان ايشان گفت من از پدر خود شنيدم كه او از پدر خود شنيده كه من در واقعه بخت النصر تورية را در ظرفى مضبوط ساخته در شكاف كوهى نهادم جمعى با آن مرد برفتند و تورية را از آن موضع برداشته بمجمع آوردند و با آنچه عزير نوشته بود مقابله كردند يك حرف تفاوت نداشت گفتند تورية به اين بزرگى و مشكلى مقدور بشر نيست كه حفظ آن تواند كرد و حق تعالى بعد از صد سال در دل عزير انداخت مگر بسبب آنست كه پسر خداست پس به جهت اين گفتند كه عزير ابن اللّه
وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ
و گفتند ترسايان عيسى پسر خداست و اين نيز سخن جمعى از ايشان است كه وجود فرزند را بىپدر محال دانستند و يا آنكه چون ابرص و اكمه بر ميگردانيد و مرده را زنده ميساخت بر اين جرات كرده ويرا پسر خدا گفتند
ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ
آنچه مذكور شد گفتار يهود و نصارى است بدهنهاى ايشان يعنى اين قول محض گفتار است و حقيقتى در نفس الامر ندارد
يُضاهِؤُنَ
مشابه ميسازند سخن خود را
قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ
با سخن آنان كه كافر شدند پيش از ايشان يعنى اقتدا بگفتار آباء قديمه خود كردهاند پس اين كفريست قديم در ميان ايشان و يا گفتار ايشان مشابه گفتار بنى مدلج است كه ملائكه را دختران خدا ميگفتند
قاتَلَهُمُ اللَّهُ
هلاك كناد خدا ايشانرا و ملعون ابدى گرداناد
أَنَّى يُؤْفَكُونَ
چگونه برگردانيده ميشوند از راه حق بسوى باطل يعنى با وجود دلائل روشن بر وحدانيت او سبحانه و قدم او در ذات و صفات و حدوث ممكنات قايل شدن به آنكه عزير و عيسى پسران خدايند محل تعجب است .
اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ
فرا گرفتند يهود و نصارى علماى خود را
وَ رُهْبانَهُمْ
عابدان و زاهدان خود را
أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ
خدايان بجز از خدا يعنى فرمان بردند ايشان را در تحريم و تحليل چنان كه فرمان خدا بايد برد در آن و يا سجده ميكنند ايشان را
وَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ
و عيسى پسر مريم را نيز بخدائى ميگيرند يعنى او را پسر خدا ميدانند
وَ ما أُمِرُوا
و حال آنكه