دعوت محمد امين ميگفتند و چون دعوت حق را آشكارا كرد چرا ديوانه ميخوانيد بلكه نسبت جنون بشما موافق است كه شخصى را كه ميدانيد كه با حلم و وقار و كمال عقل و ذكاو وفور فضل و انواع خصال خير ديوانه ميگوئيد كفار مكه آنحضرترا گاه ديوانه ميخواندند و گاهى ساحر و گاهى كاهن و بديهى است كه سحر و جنون ضد يكديگرند پس اطلاق هر دو بر يك كس صحيح نباشد ليكن ايشان از سر تحير و سرگشتگى چون اخبار غيب مىشنيدند ميگفتند كاهن است و چون معجزات را كه خارق عادت است ميديدند ميگفتند ساحر است و چون نظم قرآن مىيافتند كه عرب و عجم از آن عاجز ميبودند مى گفتند شاعر است و چون حق تعالى بيچون و يگانه و بىمثل و بىضد و بيمكان و جهت از او استماع ميكردند و ميگفتند ديوانه است حق تعالى رد قول ايشان كرد كه او ديوانه نيست بلكه
إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ
نيست او مگر بيم كننده از عذاب الهى كه پيدا و هويداست بيم كردن او بر انذار تا همه كس بشنوند و بر كسى مخفى نماند بعد از آن ترغيب ايشان مىكند بطريق نجات كه .
أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا
آيا نظر نكردند بديده استدلال
فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
در ملك عظيم آسمانها و در ملكوت زمين گويند ملكوت آسمان كواكب و شمس و قمر است و ملكوت زمين دريا و كوه و شجر و يا در آسمان نگاه نميكنند كه آن را با عظم خلق و گرانى جرم چگونه به هوا معلق بداشته و ستونى در زير آن نيست و مزين گردانيده آن را بستارگان و دوازده برج و سير متعارف و در زمين نمينگرند كه بانواع نباتات و كثرت خلايق و انواع بدايع از جمادات و حيوانات بياراسته
وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ
و نگاه نكردند در آنچه آفريد از هر چه هست از ممكنات تا بدان نظر كمال قدرت صانع و جمال وحدت مبدع بر ايشان ظاهر گردد و به جهت آن بدانند كه آنچه محمد ميگويد صدق است و آنچه بر ايشان ميخواند حقست
وَ أَنْ عَسى أَنْ يَكُونَ
و آيا نظر نكردند در آنكه شايد شأن و قصه اين باشد كه
قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ
بتحقيق كه نزديك رسيده باشد مدت فناى ايشان تا ترك عناد و جحود كرده پيش از وقوع فوت و حلول موت و نزول عقوبت عملى اقدام كنند كه حسب رستگارى ايشان شود و اگر اين مشركان به قرآن نميگروند كه جامع حقيقت دين و دنيا و مجمع ميمنت صورت و معنى است
فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ
پس بكدام سخن بعد از قرآن ايمان خواهند آورد .
مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ
هر كرا كه خدا فرو گذارد و در ضلالت تخليهء او كند در گمراهى يعنى به جهت فرط عناد و انكارى كه دارد به قرآن نگرود و با وجود ظهور دلايل بر حقيت آن حق تعالى او را در خذلان فروگذارد و نظر توفيق از او باز