تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
لشگر موسى عليه السّلام بديد دست برداشت و در صدد آن شد كه موسى و قوم او را دعاى بد كند زبان او گرديده بر قوم خود دعاى بد كرد ويرا گفتند كه چرا چنين كردى گفت قصد من بر عكس اين بود و ليكن بر زبانم خلاف اين جارى شد پس في الحال زبانش از دهنش بيرون آمده بر سينه‌اش افتاد گفت نه من شما را گفتم كه به جهت اين دين و دنياى من از دست بيرون ميرود و چون اكنون چنين شد و از دولت آخرت محروم شدم مدعا آنست كه دنيوى خود را بفعل آورم پس گفت چارهء اين امر آنست كه زنان خود را بيارائيد و امتعهء خود را بديشان دهيد تا ببهانهء خريد و فروخت بميان لشگرگاه موسى در آيند و خويشتن را بر ايشان عرض كنند و اگر يكى از ايشان زنا كند ايشان را بر شما نصرت نباشد ايشان بفرمودهء او زنان را آراستند و با امتعهء بلشكرگاه موسى فرستادند در ميان اين زنان زنى بود در غايت حسن و نهايت جمال رسيده مردى از اكابر بنى اسرائيل كه نام او رمز بن سلوم بوده و پيشواى سبط شمعون بن يعقوب بود چون آن زن را بديد شيفتهء جمال او شد به خودش دعوت كرد زن ويرا اجابت كرد رمز دست او را گرفته بنزد موسى عليه السّلام آورد و گفت اى موسى اين زنى با اين جمال بر ما حرامست موسى گفت آرى حرامست ديدن او چه جاى مباشرت دست از او بدار گفت و اللّه فرمان تو نبرم و او را نگذارم تا مقصود خود را از او حاصل كنم هر چند موسى در اين باب مبالغه كرد فايده نداد پس دست آن زن را گرفته بخيمه خود آورد و با او خلوت كرد چون مردمان ديگر اين صورت بديدند مرتكب اين امر قبيح شدند حق تعالى طاعون را بر ايشان فرستاد و در يك ساعت از روز هفتاد هزار مرد از ايشان بمردند مردى از لشگريان موسى كه او را فتحاص گفتندى از فرزندان هرون كه باشكوه‌تر و قوىتر از او كسى نبود و از سپهسالار لشگر موسى بود در اين وقت غايب بود چون باز آمد و آن حال را ديد و بر صورت واقعه اطلاع يافت حربهء برداشت و بخيمهء رمز درآمد او را با آنزن خفته ديد آن حربه را فرود آورد و هر دو را بهم دوخت و سر هر دو را بر نيزه كرده آن را در ميان لشگر موسى عليه السّلام ميگردانيد و ميگفت بار خدايا اين جزاى كسى است كه در حق تو عصيان ورزد حق تعالى طاعون را از ايشان برداشت و از اينجاست كه بنى اسرائيل را عادت آنست كه هر ذبيحهء كه كشند نصيبى از آن بفرزندان فتحاص دهند .
وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ
و اگر ميخواستيم هر آينه بر ميداشتيم بدرجات عاليه اين كس را كه عالم بود بآيات ما
بِها
بسبب آن آيات صحف يا كلمات مشتمل بر اسم اعظم
وَ لكِنَّهُ
و ليكن او بواسطهء دنائت همت
أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ
ميل كرد بسوى زمين يعنى بحضيض رذالت مايل شده دنيا را بر آخرت برگزيد
وَ اتَّبَعَ هَواهُ
و پيروى كرد آرزوى