ارطاة بن المنذر « 1 » گفت : مردى بنزديك عبد اللّه بن عبّاس آمد و از وى پرسيد كه :
[ حم عسق ]
چه باشد ؟ - عبد اللّه عبّاس جواب نداد ديگر باره پرسيد هم جواب نداد سيّم بار پرسيد حذيفة اليمان حاضر بود گفت : من ترا خبر دهم ؛ بدانكه اين آيت در حقّ مردى آمد نام وى عبد اللّه يا عبد الاله او بر بعضى از جويهاى مشرق فرود « 2 » آيد آنجا دو مدينه بنا كنند « 3 » بر كنار آن جوى چنان كه جوى در ميان هر دو شهر باشد چون خداى تعالى خواهد تا زوال ملك ايشان كند در شبى آتشى بفرستد و يك شهر بتمامى بسوزد چنان كه ازو هيچ اثر نماند بر ديگر روز اهل آن مدينهء ديگر با جبّاران آن ولايت كه درين مدينه باشند بنظارهء اين مدينهء سوخته آيند خداى تعالى بفرمايد تا ايشان را خسف كنند و به زمين فرو برند ؛ ايشان و آن مدينهء ديگر با هر كه در آنجا باشد همه به زمين فرو شوند فذلك قوله
[ حم عسق ]
يعنى تقدير
هامش
( 1 ) - خزرجى در خلاصهء تذهيب الكمال در فصل التفاريق از حرف الف ( ص 38 ) گفته : « ارطاة بن المنذر بن الاسود الالهانى ابو عدىّ المحصّى عن خالد بن معدان و ابن المسيّب و عطاء ؛ و عنه بقية و ابن المبارك و عصام بن خالد وثّقه احمد و ابن معين قال الفسوّى :
مات سنة ثلاث و ستّين و مائة » .
( 2 ) - در بعضى نسخ : « فرو » .
( 3 ) - در بعضى نسخ : « كند » .