تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 8

مساهمون:

ص٨
عرف نفسه فقه عرف ربّه ، و هر كس كه خود را بهتر شناسد حقّ را نيكوتر شناسد كه : أعرفكم بنفسه أعرفكم بربّه ، گاه در آفاق عالم تفكّر كن و گاه در نفس خود نظر كن تا تغيّر آن و اختلاف اين ترا بمعرفت صانعى رساند مغيّر نه مغيّر . مقدّر نه مقدّر تا بدانى كه هر چه جز ازوست بخلاف اوست ؛ بمقارنته بين الأشياء علم ان لا قرين له و بمضادّته بين المتضادّات علم ان لا ضدّ له ؛ ضادّ الظلمة بالنّور ، و البرد « 1 » بالحرور .
الخلق مجتمع طورا و مفترق * و الحادثات فنون ذات اطوار
لا تعجبنّ من الأضداد اذ جمعت * فاللّه يجمع بين الماء و النّار
از آيات آفاق فصول چهار است صيف و شتا و ربيع و خريف ؛ و از آيات انفس طباع چهار است صفرا و سودا و بلغم و خون ، در آفاق باد چهار است شمال و جنوب و صبا و دبور ، در انفس باد چهار است جاذبه و ماسكه و هاضمه و دافعه ، در آفاق جوى چهار است جيحون و سيحون و نيل و فرات ، در انفس جويها هم چهار است اكحل « 2 » و قيفال « 3 » و باسليق « 4 » و إبطى « 5 » ، از آيات آفاق ابر است گاهى ببارد و گاهى نه ، در انفس چشمهء چشم است كه گاهى بگريد و گاهى نه ، از آيات آفاق ستارگان هفت‌اند در افلاك خود و از آيات انفس اعضاى هفت است سمع بمثابت زحل است كه ويرا دو برج
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ « الصرد » يقال : « يوم صرد كفلس اى بارد » . ( 2 ) - در منتهى الارب گفته : « اكحل رگ ميانگى دست كه آن را رگ هفت اندام و ميزاب البدن گويند يا آن رگ حيات است و لا تقل : عرق الأكحل » . ( 3 ) - در غياث اللغات گفته : « قيفال بالكسر و ياء معروف وفا رگيست كه گشادن آن به خون گرفتن سر و روى و گلو سفيد باشد به همين سبب در عرف سردرو گويند ؛ از منتخب » ( 4 ) - در غياث اللغات گفته : « باسليق لفظ يونانيست و آن رگيست مشهور و معنى لغوى آن پادشاه عظيم است چرا كه اين رگ از دل و جگر رسته است ؛ از بحر الجواهر ، و عجب كه بتركى هم باشلق بشين معجمه و كسر لام بمعنى پادشاه و امير و سرور است و در اين هر دو لفظ يونانى و تركى توافق لسانين است باندك فرق . » ( 5 ) - « إبطى » بكسر همزه و سكون باء و طاء مهمله و ياء نسبت در آخر ؛ نام يكى از رگهاى معروف است ؛ طالب تحقيق رجوع كند بقانون ابو على ( چاپ تهران ص 44 )