اذا طالبتك النّفس يوما بشهوة * و كان اليها للخلاف طريق
فدعها و خالف ما هويت فانّما * هواك عدوّ و الخلاف صديق
[ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ ]
و خداى تعالى حكم كرد بضلالتش از آنجا كه عالم بود بحالش يا خذلان كرد و با خودش رها كرد از آنجا كه عاقبت كار او دانست و مهر بر گوش و دلش نهاد يعنى علامتى كه نشان كفرش بود و بر بينائى وى پوششى كرد و در چشم وى تاريكى از آنجا كه نمىبيند آنچه او را در آن نفعى بود يعنى اصرار او بر كفر و نادانى بدين مقام رسيده است كه گوئى كه : اين همه اسباب و آلات وى را خداى تعالى منع كرد گوش را از شنيدن و چشم را از ديدن و دل را از دانستن .
[ فَمَنْ يَهْدِيهِ ]
كيست كه راه نمايد او را و هدايت كند بجز آن خداى ؟
[ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ ]
آيا انديشه نمىكنيد تا بدانيد ؟ .
[ سوره الجاثية ( 45 ) : آيات 24 تا 26 ]
وَ قالُوا ما هِيَ إِلاَّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلاَّ الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ ( 24 ) وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ ما كانَ حُجَّتَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا ائْتُوا بِآبائِنا إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ( 25 ) قُلِ اللَّهُ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ لا رَيْبَ فِيهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ( 26 )
اين كافران گفتند كه : نيست زندگانى مگر اين زندگانى دنيا بميريم و زنده شويم يعنى چون ما برويم و فرزندان بمانند چنان باشد كه ما زنده باشيم و جز ازين زندگانى زندگانى ديگر نيست و نخواهد بودن و گفتهاند كه : معنى بر تقديم و تأخير است يعنى نحيى و نموت ، زنده باشيم زمانى و آنگه بميريم و ما را هلاك نكند إلّا روزگار و گردش او .