ابو هريره روايت كرد از رسول ( ص ) كه : اهل جاهليّت گفتندى كه : گشتن روزگار و آمد و شد روز و شب ما را هلاك مىكند خداى تعالى ازيشان باز گفت ؛ آنگه ايشان روزگار را دشنام دادندى بر آنچه از روزگار ديدندى و فاعل آن روزگار نبود بلكه آفريدگار روزگار بود اينجا رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : لا تسبّوا الدّهر فانّ اللّه هو الدّهر ، روزگار را دشنام مدهيد كه خداى تعالى روزگار است يعنى اين افعال كه شما با روزگار حوالت مىكنيد افعال خداست از مرگ و زندگانى و بيمارى و تندرستى و توانگرى و درويشى . و عرب و عجم از جملهء بىدينان اين را بروزگار حوالت كردند و اعتقاد كردند كه فعل اوست و از گشت او حاصل مىشود و با روزگار مثل اين خطاب كردند كه شاعر « 1 » كرد :
ايا دهر ويحك ماذا الغلط ؟ ! * لئيم علا و كريم هبط ؟ !
حمار يسيّب فى روضة ؟ ! * و طرف بلا علف يرتبط ؟ !
و ديگرى گفت :
رأيت الدّهر يكبو بالكرام * و يرفع راية القوم اللئام
كأنّ الدّهر موتور حقود * يطالب ذحله عند الكرام
آنگه گفت :
[ وَ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ ]
ايشان را به اين هيچ علمى و دانشى نيست اين معنى از سر ظنّ و گمان مىگويند و گمان بيشتر خطا باشد پس آنكه اضافهء افعال خداى تعالى با روزگار كرد و مىكند گمان او جز خطا نباشد .
[ وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ ]
چون بخوانند بر ايشان آيات ما را كه با حجّت و بيّنت است ايشان را هيچ سخنى و حجّتى نباشد و علّتى و دست آويزى مگر اينكه گويند : پدران ما را بياريد و زنده گردانيد اگر راست مىگوئيد
[ قُلِ اللَّهُ يُحْيِيكُمْ ]
بگوى كه : خداى تعالى زنده گرداند شما را پس آنگه بميراند پس آنگاه جمع گرداند تا روز قيامت كه در وى هيچ شكّى نيست و ليكن بيشترين مردمان نمىدانند .
هامش
( 1 ) - مراد ابن لنكك است چنان كه ابو الفتوح ( ره ) تصريح كرده ( ج 5 ص 45 ؛ س 26 ) .
و در اين مورد از تفسير ابو الفتوح ( ره ) بيانات نفيس ديگرى نيز هست هر كه خواهد رجوع كند .