تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
جبرئيل عليه السّلام آمد و گفت : اى محمّد خدايت سلام مىرساند و ميگويد اگر امروز بخواهى از من همهء دنيا از شرق و غرب و سهل و جبل و برّ و بحر زايل كنم و اگر خواهى تا هر چه گذشته است باز آرم از بزرگى و بزرگوارى اين نامها ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : حاليا احياء اين گوسفند ميخواهم تا بأبو أيّوب دهم كه درويش است ، خداى تعالى آن را زنده كرد و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آن را بأبو أيّوب داد و خداى تعالى أبو أيّوب را از نسل آن گوسفند بركت بسيار داد مسلمانان چون آن بديدند يقين ايشان زياده شد ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : يا أبا أيّوب بنگر تا گوسفندت همان هست ؟ - أبو أيّوب گفت : و اللّه يا رسول اللّه همان است چه گوسفند مرا يك چشم سياه و يك چشم أزرق بود و اين همچنان است ، و خداى تعالى شير او را سبب شفاى بيماران كرد تا هر بيمارى كه از آن بخوردى شفا يافتى و تندرست شدى و آن گوسفند را مردمان مدينه « مبعوثه » خواندندى و عبد الرّحمن عوف درين معنى چند بيتى گفته است كه گوشت اين گوسفند را بپختن و استخوانهاى او ناشكستن و خلقى بسيار از آن طعام سير گشتن و آن استخوانها در پوست نهادن و دعا كردن رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و زنده شدن آن را نظم كرده است و بيتى دو سه از آن جمله اينست :
أتى باهاب الشاة أجرد عظمها * و نحن له فيها هناك شهود
فجلّله بالبرد ثمّ دعابه * و لم يك من ربّ السّماء بعيد
فأحيى له ذو العرش و اللّه قادر * فعادت به حال ما يشاء يعود
« 1 » عثمان بن عفّان رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را پرسيد كه چه دعا خواندى كه خداى تعالى گوسفند را زنده كرد ؟ - گفت : گفتم : الهى انت خلقتها و انت أفنيتها و أنت قادر على
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) هشت بيت قبل از اين ابيات آورده است بدين ترتيت :« عجبت لامر اللّه و اللّه قادر * على ما يشاء من خلقه و يريد »« و لا عجب من أمر ربّى فانّما * عجبت بمرء فى الضّلال يبيد »« و من قد ثوى فى قلبه الكفر و العمى * و قارنه الشّيطان فهو مريد »« ألم يبصر واشاة ابن زيد و حالها * و فى أمرها للطّالبين مزيد »« الا يرجعوا عن كفرهم و ضلالهم * و قد جاء هم من ذى الجلال رشيد »« و قد ذبحت ثمّ استجرّ اهابها * و فصّلها قسما هناك يزيد »« و أنفج منها اللحم و العظم و الكلى * فهلهله بالنار فهو مزيد »« و جمعنّا حتّى نحونا لاكله * و عرّف منه العظم و هو جديد »