تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
و از آن جراحت بمرد . أبو سعيد خدرى گفت : روز بدر چون مسلمانان ظفر يافتند بر مشركان همان روز خبر آمد كه روميان غلبه كردند بر پارسيان ، مسلمانان شاد شدند به دو فتح ، أبو بكر گرو ببرد و مال بستد و پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آورد ، رسول فرمود كه : اين را به صدقه بده و اين پيش از تحريم گرو بود . و سبب غلبهء روم بر پارسيان آن بود كه : شهريزاد چون بر روم غالب شد و ولايت ايشان خراب « 1 » ميكرد روزى بمجلس شراب با برادر خود فرّخان نشسته بود فرّخان گفت : من در خواب ديدم كه بر سرير كسرى نشسته‌ام ، اين سخن به گوش كسرى رسيد نامهء نوشت بشهريزاد كه برادرت فرّخان را بگير و گردن بزن و سرش پيش من فرست ، او جواب نامه باز نوشت و گفت : أيّها الملك فرّخان مردى شجاع است و ما در زمين دشمنيم از مردى چون وى گزير نباشد ، تعجيل مفرماى كه اين هر وقت كه خواهى توانى كرد ، كسرى همچنين سه كرّت نامه نوشت بشهريزاد و او عذرى ميگفت و « 2 » دفعى ميكرد ، بار چهارم رسول فرستاد
هامش
بداد و بأحد رفت و مجروح شد و با مكّه آمد و از آن جراحت بمرد و آن ضربت رسول عليه السلام زده بود ، او بمرد سال نهم اين قول بيشتر مفسّران است ابو سعيد خدرى و مقاتل گفتند : روز بدر چون مسلمانان ظفر يافتند بر مشركان همان روز خبر آمد كه : روميان غالب آمدند بر فارسيان و مسلمانان شاد شدند بدان فتح شعبى گفت : مدّت بسر نيامد تا روميان ظفر يافتند بر فارسيان و أبو بكر گرو ببرد و مالى خطير بستد و اين پيش از تحريم مراهنه بود أبو بكر آن مال پيش رسول عليه السلام آورد گفت : چه كنم اين را ؟ - گفت : به صدقه بده ؛ امّا سبب غلبهء روم بر پارس آن بود كه عكرمه گفت و جماعتى مفسّران كه : شهريزاد چون بروم غالب شد و ولايت ايشان خراب ميكرد و درختانشان مىكند و ميسوخت تا محاح - ( كذا و تصحيح آن را نتوانستم . ) - بر سيد يك روز بمجلس شراب با برادرش فرّخان نشسته بود بر عادت ايشان ، فرّخان گفت در ميانه : من در خواب ديدم كه بر سرير كسرى نشسته بودمى ، اين سخن نقل كردند بكسرى ، كسرى نامه نوشت به شهريزاد كه : چون اين نامه به تو رسد ، در حال برادرت فرّخان را بگير و گردن بزن و سرش پيش من فرست ، او نامه نوشت و گفت : أيّها الملك فرّخان مردى شجاع و به كار آمده است و ما در زمين دشمنيم و از مردى چون او گزير نيست تعجيل مفرماى كه او در دست تو است هر گه كه خواهى اين سطوت توان فرمود ، كسرى ( 1 ) در بعضى نسخ : « مسخّر » . ( 2 ) در غالب نسخ « عذرى ميگفت » نيست .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 236 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)