پادشاه « 1 » بودند كسرى اين زن را بخواند و گفت : من ميخواهم كه لشكرى بروم فرستم و بر ايشان يكى را از فرزندان تو امير كنم بگو با من : تا كدام لايق اين كار باشد ؟ - گفت :
فلان پسر من از گرگ با حذرتر باشد و از روباه محتالتر ، و آنكه فرّخان نام دارد از تيغ و سنان در كارها روندهتر است ، و امّا پسر ديگر شهريزاد « 2 » بغايت حليم است ، كسرى گفت : من اين حليم را اختيار كردم ، وى را امير كرد و لشكرى بوى داد و بجانب روم گسيل كرد ، آنجا رفتند و قتال كردند و ظفر يافتند و قتل بسيار كردند و شهرها را خراب كردند ، و اين كارزار بأذرعات و بصرى « 3 » كردند و آن نزديكتر زمينى است از شهرهاى شام به زمين عرب و عجم ، و چون خبر غلبهء فارس بر روم برسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيد دلتنگ شد براى آنكه روميان اهل كتاب بودند و فارسيان گبر ، و ايشان را كتاب نبود مشركان شاد شدند و اين را بفال گرفتند و گفتند : پارسيان را كتاب نيست و ما را هم نيست ايشان بر
هامش
محتالتر ، أمّا پسر ديگر كه فرّخان نام است از تيغ و سنان در كارها روندهتر است ، امّا پسر ديگر شهريزاد بغايت حليم است ؛ خصال فرزندان من اين است كه گفتم ، كسرى گفت كه : من پسر حليم ترا باميرى لشكر قبول كردم ، لشكرى به او داد و او را بجانب روم گسيل كرد آنجا رفتند و قتال كردند و ظفر يافتند و قتل بسيار كردند و شهرشان خراب كردند و درختان زيتون ببريدند و امير لشكر روم از جهت قيصر مردى بود نام او نجيش و اين كارزار با ذرعات و بصرى كردند و اين نزديكتر زمينى است از شهر شام به زمين عرب و عجم ، چون خبر غلبهء فارس بر روم برسول عليه السلام رسيد رسول عليه السلام دلتنگ شد براى آنكه روميان اهل كتاب بودند و مجوس را كتاب نبود ، مشركان شاد شدند و بفال گرفتند گفتند :
فارسيان كتاب ندارند و ما كتاب نداريم روميان كتاب دارند و شما كتاب داريد و مجوس بر كتابيان روم غلبه كردند و ظفر يافتند بس برنيايد كه ما نيز بر شما ظفر يابيم ، رسول عليه السلام از اين سبب دلتنگ شد خداى اين آيات فرستاد :الم غُلِبَتِ الرُّومُ فِي أَدْنَى الْأَرْضِ( تا آخر آيات ) أبو بكر بكافران رفت و گفت : همانا شاد شديد بغلبهء فارس بر روم بس
( 1 ) كذا در همهء نسخ اين تفسير و تفسير ابو الفتوح ( ره ) نيز ؛ پس اطلاق « پادشاه » بر هر يك از ايشان از قبيل اطلاق « ملك » بر هر يك از ملوك الطوايف مىباشد و چون هر يك از ايشان كه پادشاه گروهى بوده مطيع كسرى بوده كه شاه شاهان بوده است در عبارت متن تهافتى نخواهد بود فتفطّن .
( 2 ) در بعضى نسخ در اينجا و در ساير موارد ذكر اين كلمه : « شهريرار » و در بعضى ديگر نيز در غالب موارد ذكر آن : « شهريران » .
( 3 ) در منتهى الارب گفته : « أذرعات بكسر الرّاء و تفتح شهريست بشام و هى معرفة منصرفة مثل عرفات ؛ و فيه مذهبان آخران أوردنا هما فى أوضح المسالك الى ألفيّة ابن مالك ، و بصرى كحبلى شهريست بشام » .