تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
ابن عبّاس گفت : براى شرف صاحبش را نامه را كريم خواند . ضحّاك گفت : براى آنكه مهر برو نهاده بود بيانش حديث ابن عبّاس از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه گفت : كرم الكتاب ختمه ؛ گفته‌اند « 1 » كه : هر كه نامه نويسد و آن را مهر نكند بآنكس استخفاف كرده باشد و از اين سبب گفته‌اند : الختم حتم ؛ يعنى مهر نامه را واجب است و نيز كريمش براى آن خواند كه در اوّل او نام خداى بود و در نامه اين بود كه : اين نامه ايست از بندهء خداى سليمان بن داود بنزد ملكهء سبا بلقيس بايد كه بر من گرد نكشى نكنيد و بزرگى نجوئيد همه پيش من آئيد گردن نهنده و اسلام آرنده و السّلام .

[ سوره النمل ( 27 ) : آيات 32 تا 37 ]

قالَتْ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي ما كُنْتُ قاطِعَةً أَمْراً حَتَّى تَشْهَدُونِ ( 32 ) قالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ وَ الْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانْظُرِي ما ذا تَأْمُرِينَ ( 33 ) قالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ ( 34 ) وَ إِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ فَناظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ ( 35 ) فَلَمَّا جاءَ سُلَيْمانَ قالَ أَ تُمِدُّونَنِ بِمالٍ فَما آتانِيَ اللَّهُ خَيْرٌ مِمَّا آتاكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ ( 36 ) ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها أَذِلَّةً وَ هُمْ صاغِرُونَ ( 37 ) آنگه بلقيس چون نامه برخواند بمشورت درآمد و قوم خود را گفت : اى جماعت اشراف و بزرگان درين كار چه فتوى ميدهيد ؟ و چه مصلحت مىبينيد ؟ من هرگز هيچ كارى نكرده‌ام و بر هيچ كارى عزم نكرده‌ام تا آنگه كه شما حاضر شده‌ايد و با شما مشورت كرده‌ام اكنون بگوئيد تا چه مىبايد كرد ؟ - ايشان جواب دادند و گفتند : ما خداوندان قوّت و شجاعتيم و مردان كارزاريم و فرمان تر است بنگر تا چه ميفرمائى تا امتثال آن كنيم ، چون بلقيس سخن ايشان بشنيد گفت : راى شما حرب كردن است و راى من صلح كردن و دفع شرّ كردن ، و شما ميدانيد كه پادشاهان چون در شهرى و ديهى روند آن شهر را بقهر و غلبه تباه كنند و عزيزان آن شهر را ذليل گردانند و قتل و غارت كنند و عادت و كار ايشان همچنين بود و ازين بنگردد ، اكنون راى من آنست كه من هديّهء راست كنم « 2 » و آن را
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) « و بعضى دبيران گفتند : كه » . ( 2 ) - مطالب مربوط به اين هديّه در تفسير ابو الفتوح ( ره ) مشروحتر از اين تفسير است طالب تفصيل يا به آن جا يا بعرائس ثعلبى ( ص 187 نسخهء مطبوعه در مصر بسال 1312 ) رجوع كند .