معنى اينست كه ما اگر خواهيم ايشان را برين عمى « 1 » و ضلالت رها كنيم از طريق خذلان و تخليه آنگه چگونه راه بينند بىتوفيق و الطاف و اگر خواهيم ايشان را مسخ كنيم و بر جاى ايشان بيفسرانيم نتوانند كه بگريزند و بروند و نتوانند كه باز گردند ، و گفتند :
اگر خواهيم ايشان را ازين خلقت بگردانيم با خوك و بوزينه كنيم نتوانند كه از آن بگذرند و خود را با حال اوّل آورند .
[ وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ ]
و هر كه را ما عمر دهيم و زندگانيش دراز گردانيم او را منكّس و باشگونه « 2 » كنيم در خلق تا بعد از قوّت ضعيف شود و بعد از زيادت جسم ناقص گردد و بعد از استواء قامت منحنى شود و از زيركى و دانائى بخرفى و نادانى رسد
[ أَ فَلا يَعْقِلُونَ ]
اى « 3 » عقل ندارند تا انديشه كنند و بدانند چون انديشه نميكنند چنانست كه عقل ندارند .
[ سوره يس ( 36 ) : آيات 69 تا 73 ]
وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِينٌ ( 69 ) لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرِينَ ( 70 ) أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا خَلَقْنا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينا أَنْعاماً فَهُمْ لَها مالِكُونَ ( 71 ) وَ ذَلَّلْناها لَهُمْ فَمِنْها رَكُوبُهُمْ وَ مِنْها يَأْكُلُونَ ( 72 ) وَ لَهُمْ فِيها مَنافِعُ وَ مَشارِبُ أَ فَلا يَشْكُرُونَ ( 73 )
ما محمّد را شعر نياموختيم و نسزد او را و نتواند كه شعر گويد و آنچه روايت كردهاند كه او گفت :
أنا النّبى لا كذب * انا ابن عبد المطّلب
اتّفاقى بود كه افتاد او را در ميان سخنانش كه اين سخن موزون آمد و بسيار باشد كسى را كه او هيچ شعر نتواند گفت او را سخن موزون اتّفاق افتد بىقصد و او
هامش
( 1 ) در غالب نسخ و تفسير ابو الفتوح ، « عميا » .
( 2 ) كذا در نسخهء قديمى و در غير آن حتى در تفسير ابو الفتوح ( ره ) نيز « باژگونه » و در برهان قاطع گفته : « باشگونه » بر وزن و معنى باژگونه است كه به عربى عكس و قلب خوانند » .
( 3 ) يعنى « آيا » .