تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
و آمد مردى از دورترين جائى از شهر انطاكيه بشتاب و او حبيب النجار بود مؤمن آل يس بيامد و بطريق امر معروف گفت : اى قوم متابعت كنيد آنان را « 1 » كه از شما اجر و مزدى نميخواهند و ايشان به راه راست‌اند ، ويرا گفتند : تو بر دين ما نيستى بر دين ايشانى و خداى ايشان را ميپرستى ، او گفت :
[ وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ ]
و چه بوده است مرا كه نپرستم آن خداى را كه مرا بيافريد و بپرورانيد و مرجع من و مرجع شما با وى خواهد بود « 2 » اى بدون اين خدا خدايان ديگر گيريم كه اگر او به من رنجى و بدى خواهد شفاعت ايشان مرا هيچ سودى ندارد و مرا از عذاب وى نتواند رهانيدن پس اگر ايشان را پرستم و ترك پرستش خداى تعالى كنم در ضلالت هويدا و روشن باشم
[ إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ ]
من ايمان آوردم بخداى شما از من بشنويد و فرمان من كنيد كه من شما را نصيحت كردم و حقّ را روشن گردانيدم آن قوم چون سخن او شنيدند همه روى به او آوردند و قصد كشتن او كردند كس نبود كه دفع كند تا در زير لگد ويرا هلاك كردند و او ميگفت : اللهم اهد قومى ، خداوندا راه نماى قوم مرا ، سدّى گفت : سنگسارش كردند و گور او در بازار انطاكيه است . در آن حال خطاب كردند وى را كه : اى حبيب در بهشت رو ، حبيب چون بهشت بديد گفت : اى كاشكى قوم من بدانستندى و آگاه گشتندى به آنچه خداى من مرا بيامرزيد و مرا از بزرگواران بهشت گردانيد از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده‌اند كه : سابقان امّت سه كس‌اند كه طرفة العين در خداى تعالى عاصى نشدند و بخداى شرك نياوردند علىّ بن أبي طالب است عليه السّلام و صاحب يس و مؤمن آل فرعون پس ايشان صدّيقانند و على افضل ايشان است . و گفت عليه السّلام : الصدّيقون ثلاثة حبيب النجار مؤمن « 3 » آل يس ، و خربيل مؤمن آل - فرعون ، و علىّ بن أبي طالب عليه السّلام و هو افضلهم .
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ : « آن كس » . ( 2 ) يعنى آيا . ( 3 ) در قاموس گفته : « خربيل كقنديل اسم مؤمن آل يس » و زبيدى در تاج العروس گفته : و قرأت فى كتاب « ليس » لابن خالويه ما نصه : و لم يكن فى زمن فرعون مؤمن الّا ثلاثة نفر خربيل مؤمن آل فرعون كتم ايمانه مائة سنة » ( الحديث ) .