را بازداشتهء در زندان كه ايشان ترا با دينى ديگر دعوت ميكردند ؟ - گفت : آرى گفت : سخن ايشان شنيدى تا خود چه ميگويند ؟ - گفت : نه كه خشم من مرا منع كرد گفت : اگر صواب بينى ايشان را بخوان و سخن ايشان بشنو تا چه ميگويند ملك كس فرستاد و ايشان را حاضر كرد شمعون گفت : شما كيستيد ؟ - گفتند : رسولان رسول خدائيم عيسى عليه السّلام ، گفت : بچه كار آمدهايد ؟ - گفتند : آمدهايم تا ملك را قوم او را از عبادت اصنام با عبادت خداى تعالى خوانيم گفت : برين كه ميگوئيد آيتى و دلالتى داريد ؟ - گفتند : بلى ابراء الاكمه و الأبرص و شفاء المرضى باذن اللّه ، ملك گفت :
كودكى را بياريد ، كودكى را حاضر كردند كه چشم وى با پيشانى يكى بود ايشان دعا كردند خداى تعالى چشم كودك را بشكافت ايشان از گل دو گروهه « 1 » كردند و در هر دو چشم وى نهادند در حال بفرمان خداى تعالى حدقه گشت و بينائى و شعاعى در وى پديد آمد ملك بتعجّب فرو ماند شمعون گفت : ايّها الملك تو نيز از خدايان خود بر خواه تا مانند اين بكنند پادشاه گفت : مرا از تو هيچ سرّ پوشيده نيست خدايان ما جماداند از ايشان هيچ نفعى و ضرّى نباشد آنگه گفت : اگر خداى شما تواند كه مرده را زنده كند ما بشما ايمان آوريم گفتند : خداى ما بر همه چيز قادر است ملك گفت : هفت روز است كه پسر دهقانى بمرده است و او را دفن نكردهاند بانتظار پدرش اگر او را زنده كنيد ما ايمان آريم گفتند : روا باشد او را بياوردند از حالت خود گشته بود و بوى گرفته ، ايشان دعا كردند و شمعون دعا كرد در سرّ ، خداى تعالى او را زنده گردانيد بر پاى خاست و گفت : اى قوم از خداى تعالى بترسيد و بخداى ايمان آريد كه من هفت روز است كه بمردهام مرا در هفت وادى آتش بردند براى آنكه مشرك بودم درهاى آسمان بگشودند برنائى را ديدم كه براى اين هر سه شفاعت ميكرد گفتند : اينان هر سه چه كساند ؟ - گفت : اين شمعون است وصىّ عيسى و اين دو حوارىاند
هامش
( 1 ) در تفسير ابو الفتوح بجاى اين عبارت گفته : « ايشان دو بندق از گل برگرفتند » و در برهان قاطع در حرف گاف فارسى گفته : « گروهه بضم اول و ثالث مجهول و فتحها بر وزن و معنى گلوله است مطلقا خواه گلولهء ريسمان و خواه گلولهء توپ و تفنگ و گلولهء بازى و گلولهء خمير و نان و پنبه و گلولهء كمان گروهه و امثال آن باشد » تا آخر عبارت او » .