نه كژ « 1 » بىلبس و اختلاف ؛ برى از تناقض و تفاوت ؛ تا باشد كه بسبب اين قرآن متّقى و پرهيزگار شوند و از معاصى بپرهيزند و از شرك دور گردند آنگه خداى تعالى مثلى زد مؤمن و كافر را ببندهء كه خاصّ باشد يك خواجه را و آنكه خواجگان بسيار در وى مشترك باشند و گفت :
[ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا ]
خداى تعالى مثلى زد بمرديكه در وى دعوى كنند جمعى كه ما خواجگان وييم و ايشان بدخوى و درشت خوى باشند و هر يك ويرا كارى ديگر فرمايند و تكليفى ديگر كنند « 2 » و مردى ديگر خاصّ و خالص يك مرد را باشد كه او را نرنجاند و تكليف ما لا يطاق نفرمايد ايشان هر دو از روى مثل هرگز يكسان باشند . . . ! ؟ يعنى مشركان كه معبودان مختلف را پرستند و مؤمنان كه يك خداى را پرستند با يكديگر برابر نباشند پس واجب بود كه حمد و ثنا و طاعت موجّه بود بخداى كه ويرا هيچ شريكى نبود
[ بَلْ أَكْثَرُهُمْ ]
نه كه بيشترين ايشان نميدانند آنگه رسول را خطاب كرد و گفت : اى محمّد ترا مرگ خواهد بود و ايشان را هم تو مردهء و ايشان مردگانند همگنان « 3 » بميريد « 4 » و بخداى رسيد پس آنگه شما بنزديك
هامش
( 1 ) ابو الفتوح ( ره ) گفته :[ قُرْآناً عَرَبِيًّا ]نصب او بر فعل مقدر است و تقديره اعنى قرآنا عربيا ، و گفتند بر حال است على تقدير انزلناه قرآنا عربيا گفت : قرآن است بلغت عرب[ غَيْرَ ذِي عِوَجٍ ]كه درو كژى نيست مجاهد گفت : لبسى نيست عبد اللّه عبّاس گفت :
اختلافى نيست سدى گفت : فرو بافته و دروغى نيست بعضى دگر گفتند : متناقض نيست ،[ عِوَجٍ ]بالكسر كژى باشد فى الامر و الدين و ما رجع الى المعانى « و عوج » بالفتح فى العصا و الحائط و ما كان جسما » بايد دانست كه بحث در « عوج » بفتح فاء الفعل كه عين باشد و بكسر آن در كتب لغت نيز مذكور است .
( 2 ) نص عبارت ابو الفتوح اين است ( ج 4 ؛ ص 488 ؛ س 21 ) : « هر يكى از ايشان او را استخدام كند و كارى فرمايد خلاف آنكه صاحبش فرمايد » .
( 3 ) برهان قاطع گفته : « همگنان بكسر گاف فارسى بر وزن همعنان گروه و جماعت حاضر را گويند و بمعنى همه كسان و همجنسان و همچشمان و همكاران و همه و مجموع هم به نظر آمده است » .
( 4 ) در تفسير ابو الفتوح آمده : « براى قرب حال كه لا محال مآل مرگ خواهد بود ايشان را مرده خواند » .