و بفرشتگانى كه ابرها را زجر ميكنند و از جائى به جائى ميرانند و خلايق را از معصيت بازميدارند پس به آن فرشتگان كه خوانندگان ذكراند كتاب خداى را كه درو ذكر حوادث است ميخوانند و مخبر را بر وفق خبر مييابند و يقين را بر يقين ميافزايند و گفتند كه : سوگند است بنفوس عالمانى كه در نماز صف زده باشند ، پس از آنكه از نماز فارغ گردند خلقان را بمواعظ و زواجر از معاصى منع كنند ، پس از آنكه ذكر را كه قرآن است خوانند . و گفتند كه : غازيانند كه صف بزنند آنگه روى بحرب آرند و بانگ بر اسبان زنند آنگه قرآن خوانند و ذكر خداى كنند بچنين سوگند كه خداى شما يكى است و اين جواب آنست كه ايشان گفتند :
[ أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً ]
خدائى كه خداوند آسمانهاست و خداوند زمينها و آنچه در ميان آسمانها و زمين است از انواع حيوانات و جمادات ، و خداوند مشرقهاست جايهائيكه آفتاب از آنجا بر آيد عبد اللّه عباس گفت : آفتاب را سيصد و شصت جايگاه فرو شدن است و برآمدن است هر روز از جائى برآيد و به جائى ديگر فرو شود .
[ إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ ]
بدرستى كه ما بياراستيم آسمان دنيا را كه نزديك ترست بزينت ستارگان . ابن عباس گفت : بضوء و روشنائى ايشان و روا بود كه اشكال مختلفه خواسته باشد چون شكل بنات نعش و پروين و غير آن كه هر يكى را شكلى و صورتى ديگر است گفت : ستارگان را براى زينت آسمان آفريديم و براى نگاه داشتن از هر ديوى ستنبه « 1 » كه چون خواهد كه استماع سخن فرشتگان كند بستارهء از آن ستارگان او را رجم كنند
[ لا يَسَّمَّعُونَ ]
طلب سماع و شنودن نتوانند كردن از « ملأ اعلى » كه فرشتگانند و « ملأ اسفل » جنّيان را گويند و بياندازند بايشان از هر جانبى از جانبهاى آسمان « 2 » چون قصد بالا رفتن آسمان كنند تا گوش با سخن
هامش
( 1 ) در برهان قاطع گفته : « ستنبه بكسر اول بر وزن شكنبه مردم درشت و قوى هيكل و دلير را گويند و صورتى را نيز گفتهاند كه از غايت كراهت و زشتى طبع از ديدنش رمان و هراسان باشد و بمعنى كابوس نيز آمده است و آن سنگينى باشد كه مردم را در خواب عارض شود و شخص سخن ناشنو و ستيهنده و ستيزه كننده را نيز گويند » .
( 2 ) كذا در نسخ ليكن در تفسير ابو الفتوح ( ره ) چنين است : « مىاندازند با ايشان از هر كنارهء اين ستارهها بمانند آنكه تير اندازند يا سنگ ؛ راندن و دور كردن ايشان را يعنى شياطين را »