آزر گفت : اى ابراهيم تو از خدايان من رغبت مىگردانى و از عبادت ايشان اعراض ميكنى و از آن نهى ميفرمائى ازين باز ايست و ازين سخن دور شو و اگر نه ترا برنجانم و دشنام دهم و سنگسارت كنم ، و گفتند كه : گفت : ترا از خود دور اندازم و اگر ازين كه گفتم احتراز نخواهى كردن ، از من هجرت كن ، و از پيش من برو يك چندى تا ترا نبينم ، عبد اللّه عبّاس گفت [ مليّا ] اى سليما ؛ از پيش من برو بسلامت تا مرا نبايد ترا زد و مجروح گردانيد « 1 » ابراهيم گفت : سلام عليك ؛ اينك من برفتم سلام بر تو باد . و اين سلام وداع است كه در حال وداع بر يكديگر كنند و يكديگر را بسلامت دعا كنند و بعضى گفتهاند كه : اين جواب آنست كه او گفت :
[ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ ]
تا اين را كار بسته باشد كه خدا گفت : و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما ؛ بجواب سفاهت سفيهان حليمان سلام گويند تا از ايشان سلامت يابند . مفسّران ديگر گفتند كه : اين بر سبيل نگاهداشت حقّ ابوّت و تربيت گفت . آنگه گفت :
[ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي ]
زود بود كه آمرزش خواهم براى تو از خداى خود اگر ايمان آرى بخداى و بت پرستى رها كنى كه او خدائيست كه هميشه بر من بغايت مهربان بوده است . و گفتند : وعدهء استغفار براى آن كرد كه آزر ابراهيم را در سرّ وعدهء ايمان داده بود چنان كه گفت :
[ وَ ما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِيَّاهُ ]
و ديگر آنكه او اين بر اصل عقل گفت و در عقل عفو نيكوست از كفّار و غير كفّار .
[ وَ أَعْتَزِلُكُمْ ]
و من از شما دور شوم و از آن بتان كه شما ايشان را بدون خداى مىپرستيد و من خداى خود را خوانم و او را پرستم و او مستحقّ عبادت و پرستش است ، و من دانم كه هرگز بعبادت و پرستيدن او بدبخت نشوم چنان كه از پرستيدن اين بتان بدبخت شوند و گفتند كه : من هرگز بدعاى خداى خود بدبخت نشوم براى آنكه مرا اجابت كند و نوميد نگرداند .
هامش
( 1 ) - در غالب نسخ : « تا مرا ترا نبايد زد و مجروح نبايد گردانيد » .