تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
كردى مر ايشان را بر زنا تا ضريبهء آن بوى آوردندى و اين عادتى بود در جاهليّت كه پرستاران را بر زنا حمل كردندى . چون اسلام آمد اين كنيزكان عبد اللّه أبىّ سلول با يكديگر گفتند كه : اگر اين كار كه ما ميكنيم نيك است بسيار كرديم وقت آنست كه باز ايستيم ؛ و اگر بد است شايد كه ديگر نكنيم « 1 » ، خداى تعالى اين آيت فرستاد . مقاتل گفت : شش كنيزك بودند از عبد اللّه أبىّ سلول كه ايشان را اكراه كردى بر زنا و اجرت به او دادندى ؛ معاذه بود و مسيكه و اميمه و عمره و أروى و قبيله ؛ يكى روزى آمد و دينارى آورد و يكى ديگر بردى ؛ او گفت : برويد و هم برين كار مىباشيد ، ايشان گفتند : اسلام آمد و زنا حرام كرد ؛ ما نيز اين نكنيم ، بيامدند و شكايت با رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كردند ، خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت : ايشان را اكراه مكنيد بر زنا اگر ايشان اختيار حصانت و پارسائى كنند « 2 » . گفتند كه : معنى اينست كه [ إذا أردن تحصّنا ] براى آنكه اين نهى از
هامش
( 1 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « كه نيز نكنيم » . ( 2 ) ابو الفتوح ( ره ) گفته : ( جلد چهار چاپ اوّل ؛ ص 39 - 40 ) «[ وَ لا تُكْرِهُوا فَتَياتِكُمْ عَلَى الْبِغاءِ ]؛ و اكراه مكنيد پرستارانتان را بر زنا ، گفتند : اين در معاذه و مسيكه آمد پرستاران عبد اللّه أبىّ سلول منافق كه او اكراه كردى ايشان را بر زنا تا اجرت آن به او دادندى و اين عادتى بود در جاهليّت كه پرستاران را بر زنا حمل كردندى ، چون اسلام آمد اين كنيزكان عبد اللّه أبىّ سلول با يكديگر گفتند : اگر اين كارى كه ما ميكنيم نيكست بسيار بكرديم وقت آنست كه باز ايستيم ، و اگر بد است شايد كه نيز نكنيم . خداى تعالى اين آيت فرستاد . مقاتل گفت : شش كنيزك بودند از عبد اللّه أبىّ سلول كه او ايشان را اكراه كردى بر زنا و اجرت به دو دادندى ؛ معاذه بود و مسيكه و اميمه و عمره و اروى و قبيله ، يكى روزى آمد و دينارى آورد و يكى بردى ؛ او گفت : بر وى و هم بر اين كار ميباشى . گفتند : اسلام آمد و زنا حرام كرد و ما نيز اين نكنيم و آمدند و شكايت با رسول كردند ؛ خداى تعالى اين آيت فرستاد . معمّر روايت كرد از زهرى كه عبد اللّه أبىّ سلول مردى را از قريش اسير بگرفت روز بدر و عبد اللّه كنيزكى داشت اين قريشى مراوده كرد او را از نفس او ؛ او ابا كرد و عبد اللّه او را اكراه ميكرد اميد آن را كه باشد كه از او بار گيرد تا اگر خواهد فديهء فرزند از او بستاند و كنيزك تن در نميداد خداى تعالى اين آيت فرستاد :[ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً ]اگر ايشان اختيار حصانت و پارسائى كنند و گفتند : [ ان ] بمعنى [ اذ ] است براى آنكه اين نهى از اكراه مطلق ميبايد مشروط نمىبايد ، گوئيم : اگرچه [ ان ] شرط است [ اذ ] هم مخصّص از بهر آنكه ظرفست و اين منهىّ است بر عموم ، جواب معتمد از او آنست كه اگرچه در آيه مشروطست اين نهى ؛ منع نيست از آنكه بدليل ديگر دانند كه اين هميشه حرام است سواء اگر ايشان اختيار تحصّن كنند و اگر نكنند چو اين دليل الخطاب باشد و دليل الخطاب درست نيست بنزديك محقّقان . و دگر آنكه : اكراه جز چنين نباشد چو اگر اين كنيزكان مريد و راغب باشند باكراه حاجت نباشد و برين وجه سؤال لازم نباشد . و بعضى گفتند كه : در آيه تقديم و تأخيرى هست و تقدير آنست : و أنكحوا الايامى منكم ان أردن تحصّنا ؛ و اين تعسّف براى فرار از اين سؤال كردند و به اين حاجت نيست به اين وجه كه ما بيان كرديم و البغاء الزنا و البغاء الطلب و البغى به غير الحقّ[ لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا ]تا به آن عرض و مال دنيا طلب كنيد[ وَ مَنْ يُكْرِهْهُنَّ ]و هر كه اكراه كند ايشان را و باز پشيمان شود خداى تعالى از پس اكراه ايشان[ غَفُورٌ رَحِيمٌ ]است يعنى خداى تعالى با آنكه ايشان اكراه كرده باشند هم آمرزنده و بخشاينده است ، و آن اكراه ايشان كنيزكان را بر بغاء خداى را منع نكند از آنكه ايشان را بيامرزد معنى اينست نه اينكه اين غفران و رحمت موقوف باشد بر بعد اكراه دون قبل اكراه ؛ و معنى آنست فان اللّه مع اكراههن غفور رحيم و اگر اكراه بحدّ الجاء بود و زر و و بال بر مكروه باشد » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 310 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)