تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
گفتند : مراد بآيت عبد اللّه بن أبى أميّه است و اصحابش ؛ گفت :
[ قُلْ إِنَّ اللَّهَ ]
بگوى اى محمّد كه : خداى تعالى اضلال كند « 1 » آن را كه خواهد بخذلان بر وجه عقوبت ، يا به حكم و تسميه ، يا بمعنى اهلاك بود و يا بمعنى وجدان ، و هدايت كند و راه نمايد به خود يعنى به ثواب خود آن را كه انابت كند و با خداى گردد ، و شايد كه : مراد به [ هدايت ] لطف باشد آنان را كه ايمان آوردند ، و دلهاى ايشان بذكر خداى آرميده گشت ، بدانكه دلها بذكر خداى آرميده و ساكن گردد . عبد اللّه عبّاس گفت : مراد سوگند است چون بر يكى دعوى دارند و گواهى نباشد مدّعى عليه را سوگند دهند چون سوگند خورد و نام خداى برد اطمينان حاصل شود و دل بيارامد . مجاهد گفت : خاصّ است در أصحاب رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و مؤمنانى كه دلهاى ايشان بخداى و بنام خداى ساكن شود تا بذكر او از همهء رنجها متسلّى شود .
[ الَّذِينَ آمَنُوا ]
آنان كه ايمان آرند « 2 » و عمل صالح كنند « 3 » از اداى واجبات و اجتناب مقبّحات ؛ ايشان را قرّت عين و روشنى چشم و فرح و شادى باشد و بازگشت نيكو . سعيد جبير گفت از عبد اللّه عبّاس كه [ طوبى ] « 4 » نام بهشت است بلغت حبشه
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) چنين گفته : « خداى تعالى اضلال كند آن را كه خواهد بتمكين و تخليه يا بخذلان بر وجه عقوبت ، يا به حكم و تسميه ، يا بمعنى اهلاك نحو قوله : و يضل اللّه الظالمين ، يا بمعنى وجدان چنان كه أضلّ بعيره ؛ و اين وجوه باستقصاء برفته است و آنچه لايق است اينجا خذلان است بر سبيل عقوبت و امّا تخليه بينه و بين نفسه » . ( 2 ) - در بعضى نسخ « آوردند » و « كردند » ؛ متن موافقتر است باسلوب عربى و نزديكتر بقواعد زيرا كه مسلّم است عرب در چهار مورد ماضى را بجاى مضارع به كار مىبرند يكى در مقام دعا مانند رحمك اللّه ، دوم - در مقام نفرين مانند : لعنه اللّه ، سوم - در مقام خطبه و بيع و شراء مانند : أنكحت و زوّجت و بعت و اشتريت : چهارم - در مقام تعريف مانند : خير الكلام ما قلّ و دلّ ؛ پس « آمنوا » و « عملوا » كه صلهء موصول است بمنزلهء وصف و صفت آنست بلكه ملاك معرفه بودن موصول بوسيلهء صله است بنابراين بهتر آنست كه در همهء مواردى كه از اين قبيل است بعنوان مستقبل معنى شود اگرچه لفظ ماضى باشد . ( 3 ) - در بعضى نسخ « آوردند » و « كردند » ؛ متن موافقتر است باسلوب عربى و نزديكتر بقواعد زيرا كه مسلّم است عرب در چهار مورد ماضى را بجاى مضارع به كار مىبرند يكى در مقام دعا مانند رحمك اللّه ، دوم - در مقام نفرين مانند : لعنه اللّه ، سوم - در مقام خطبه و بيع و شراء مانند : أنكحت و زوّجت و بعت و اشتريت : چهارم - در مقام تعريف مانند : خير الكلام ما قلّ و دلّ ؛ پس « آمنوا » و « عملوا » كه صلهء موصول است بمنزلهء وصف و صفت آنست بلكه ملاك معرفه بودن موصول بوسيلهء صله است بنابراين بهتر آنست كه در همهء مواردى كه از اين قبيل است بعنوان مستقبل معنى شود اگرچه لفظ ماضى باشد . ( 4 ) - بايد دانست كه ابو الفتوح ( ره ) در اينجا نسبت بلفظ [ طوبى ] و تفسير آن بسطى داده است و همچنين سيوطى در الدّرّ المنثور اخبارى نقل كرده و بسطى داده است هر كه طالب باشد به آن دو كتاب مراجعه كند .