سوارى نيك رو صد سال در سايهء وى برود آن را بسر نبرد و از وى در نگذرد ، زمينش ياقوت است ، و خاكش كافور باشد ، و گلش مشك باشد ، از اصل آن جوى مى و شير و انگبين بيرون مىآيد ، و آن جاى نشست « 1 » اهل بهشت باشد ايشان در مجلس خود نشسته باشند كه فريشتگان بايشان آيند با نجيبانى از نور بزمامهاى زر بر پشتهاى ايشان رحلها باشد كه الواح آن از ياقوت بود ، و دفّهاى آن از زر بود ، و جامههاى آن از سندس بود و استبرق ؛ اشتران فرو خوابانند و گويند : خداى تعالى ما را به زيارت شما فرستاده است تا بر شما سلام كنيم « 2 » ، آنگه بر آن اشتران نشينند و در پهلوى يكديگر ميروند و با يكديگر راز ميگويند تا بجوار رحمت ربّ العزّت ؛ چون بمقرّ عزّ خود برسند گويند : اللّهمّ انت السّلام و منك السّلام و حقّ لك الجلال و الاكرام ، حق تعالى گويد : أنا السّلام و منّى السلام و عليكم رحمتى و تحيّتى ، مرحبا ببندگانى كه در
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « نشستنگاه » .
( 2 ) - عبارت روايت اين است : « لتزوروه » يعنى او را ديدار كنيد ؛ پس گويا اشتباه شده .