آخرت و بهشت و دوزخ و با ايشان مدارا كنى ؛ اگر قبول كنند خود نكوست ؛ و اگر نكنند ترا به آن باز خواستى و تاوانى نيست
[ وَ رَبُّكَ أَعْلَمُ ]
و خداى تو عالمتر است بأحوال و أعمال و ضماير آنان كه در آسمان و زميناند او بهتر داند هر كسى را بر حسب آنچه او را صلاح باشد و استحقاق و اهليّت آن دارد ميدارد از رفعت وضعت « 1 » و ضيق وسعت « 2 » و براى رسالت آن را اختيار مىكند كه اهليّت آن دارد
[ وَ لَقَدْ فَضَّلْنا ]
ما تفضيل داديم بعضى را بر بعضى از فريشتگان و آدميان و بعضى پيغمبران بر بعضى برگزيديم ، آدم را صفوت داديم ، ادريس را رفعت داديم ، نوح را اجابت دعوت داديم ، ابراهيم را خلّت داديم ، موسى را درجهء مناجات داديم ، عيسى را انواع معجزات داديم ، سليمان را ملك داديم ، داود را زبور داديم ، محمّد را محبّت داديم و عيسى را مبشّر مقدم او گردانيديم ؛ و مبشّرا برسول يأتى من بعدى اسمه أحمد ، و در زبور داود بنوشتيم كه : إنّ الارض يرثها عبادى الصّالحون ؛ يعنى محمّد و اهل بيتش عليهم السلام .
هامش
( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « وضع [ كشرف ] ضعة كسعة و يكسر و وضاعة فرومايه و ناكس و دون مرتبه گرديد » .
( 2 ) - يعنى از بلندى و پستى و توانگرى و تنگدستى ؛ حكيم فردوسى ( ره ) اين مطلب را در أبيات زيرين نيكو پرورده است :يكى را بر آرى و شاهى دهى * يكى را به دريا بماهى دهىيكى را بر آرى بتخت بلند * يكى را كنى خوار و زار و نژنديكى را ز تخت كئى دركشى * يكى را ز خاك سيه بركشىنه با آنت مهر و نه با اينت كين * كه بهدان توئى اى جهان آفرينخداوند بالا و پستى توئى * ندانم چهء هر چه هستى توئىو نظير آنست آنچه سعدى در بوستان گفته :« يكى را بسر بر نهد تاج بخت * يكى را بسر اندر آرد ز تخت »« كلاه سعادت يكى بر سرش * گليم شقاوت يكى در برش »« گلستان كند آتشى بر خليل * گروهى به آتش برد ز آب نيل »« دگر آنست منشور احسان اوست * ور اين است توقيع فرمان اوست »و ما در سابق در ذيل آخرين آيهء سورهء مباركهء انعام در تفسير اين فقره « و رفع بعضكم فوق بعض درجات ليبلوكم فيما آتاكم » در ذيل اين عبارت أبو المحاسن ( ره ) :
« و بعضى را از شما بر بعضى رفعت داد بدرجات و پايهها در ابتدا بىاستحقاقى ؛ از جهت مصالحى كه او دانست كه هر كس بچه وجه بصلاح نزديكتر باشد و از فساد دور تر ؛ يكى را مصلحت توانگرى باشد و يكى را درويشى ، و يكى را ضعف و يكى را قوّت ، و يكى را مال بسيار و يكى را اندك ، و يكى را خلقت بر وجهى و يكى را بر خلاف آن ؛ تا چنان كه مصلحت شناخت كرد تا شما را امتحان و ابتلا كند در آنچه شما را داده است از نيك و بد و ضيق وسعت و صحّت و سقم » .
عبارت شيخ الطّايفه ( ره ) را از تبيان و طبرسى ( ره ) را از مجمع البيان و نقوى ( ره ) را از لوامع التنزيل نقل كردهايم و اصل در همهء آنها كلام شيخ الطائفه ( ره ) بوده است چنان كه تصريح كردهايم هر كه طالب نصوص عبارات ايشان باشد رجوع كند بمجلّد سوم تفسير حاضر ( ص 146 - 147 ) .