تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
تعالى آنچه شما نميدانيد كه خواب يوسف درست است « 1 » و بس برنيايد كه من و شما او را سجده كنيم و بعضى گفته‌اند كه : من ميدانم كه وى زنده است .

تا از كجا دانست ؟ -

گفته‌اند كه : خداى تعالى الهام كرد ، و گفتند : اعلام كرد ، و گفتند كه : ملك الموت را در خواب ديد گفت : جان يوسف برداشتى ؟ - گفت : لا و اللّه و هو فى الاحياء ، بعضى دگر گفتند : از آنجا گفت كه روزى گرگى بيامد بر يعقوب سلام كرد و او با او سخن گفت ، يعقوب او را گفت : شما آنيد كه قرّة العين مرا و ميوهء دل مرا بخورديد گفت : لا و اللّه اى يعقوب ؛ تو ندانستهء كه گوشت پيغمبران و فرزندان ايشان بر ما حرام است . گفتار يعقوب كه : إنّما أشكو بثّى و حزنى ؛ جزعى نيست كه از آن نهى كرده‌اند « 2 » بلكه منهى نوحه كردن و جامه دريدن و روى خراشيدن است و آنكه به زبان چيزى گويد كه آن در شرع روا باشد منهى نباشد ؛ و از آنجا رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت چون ابراهيم
هامش
( 1 ) - اين تفسير مأخوذ از ابن عبّاس است چنان كه ابو الفتوح ( ره ) تصريح كرده است . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « امّا سؤال سائل كه : شايد يعقوب عليه السلام اين جزع و تهالك كند و ترك صبر و تماسك كند و از شأن انبياء عليهم السلام آنست كه صبر كنند و جزع نكنند ؛ كه جزع كار سخيفان باشد ؟ - گوئيم : يعقوب را در كار يوسف واقعتى عجيب افتاد و محنتى غريب ، اوّل آنكه خداى تعالى او را چون يوسف فرزندى داد من أحسن النّاس و أجملهم خلقا و خلقا ، و أكملهم فضلا و علما و أدبا و عفافا ؛ و در اين جمله از پيش او ببردند و حوالت كردند كه مانده نيست او ندانست كه او زنده است تا اميد دارد يا مرده است تا نوميد شود و طمع بردارد و اين صعبتر حالى باشد كه آدمى را باشد و يكى از ما قادر نباشد بر دفع غم و حزن و از آنجا منهى نيست از آن بل منهى از نوحه كردن و جامه دريدن و روى خراشيدن و تپانچه بر روى زدن باشد و آنكه به زبان چيزى گويند كه روا نباشد و از آنجا گفت رسول عليه السلام چون پسرش ابراهيم با جوار رحمت ايزدى شد و او ميگريست و ميگفت : العين تدمع و القلب يخشع و لا أقول ما يسخط الربّ ؛ با آنكه يعقوب عليه السلام اندكى پيدا كرد از بسيارى كه در دل داشت و باقى اظهار نكرد ، دگر آنكه صبر كردن بر مصيبت و حزن پنهان داشتن از مندوبات است و واجب نيست و پيغمبران عليهم السلام از مندوبات بسيارى بجاى آرند و بسيارى رها كنند و بر ايشان لومى و ذمّى و عقابى نبود » .