تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
معنى آيت چنين بود كه : ما چون خواهيم كه هلاك كنيم قومى را كه مستحقّ عقاب باشند أمر خود بر ايشان لازم و مكرّر گردانيم و بطاعت خودشان فرمائيم چون طاعت ندارند هلاكشان گردانيم . زهرى گفت : روزى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در نزديك زينب شد و گفت : لا إله الّا اللّه ويل للعرب من شرّ قد اقترب ؛ واى مرعرب را از بدى كه نزديك رسيد ، آنگه گفت : از سدّ يأجوج و مأجوج امروز اين مقدار گشاده شد و انگشت سبّابه حلقه كرد بر - انگشت ابهام ، زينب گفت : ما هلاك شويم يا رسول اللّه و در ميان ما صالحان باشند ؟ - گفت : آرى چون فساد بسيار شود .
[ وَ كَمْ أَهْلَكْنا ]
بس كه « 1 » هلاك كرديم ما از قرنها و جماعات كفّار كه پيغمبران ما را تكذيب كردند از پس نوح پيغمبر ،
[ وَ كَفى ]
و بس است خداى تو بگناهان بندگانش دانا و بينا ؛ اوست دانندهء افعال و بينندهء احوال ايشان . در قرن خلاف كردند صد و بيست سال گفتند و صد سال گفتند . از عبد اللّه بن بسر المازنى « 2 » روايت كرده‌اند كه او گفت : رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دست بر سر من نهاد و گفت : اين غلام قرنى بماند ، گفتند : يا رسول اللّه قرن چند باشد ؟ - گفت : صد سال ، راوى خبر گويد كه : ما سال او مىشمرديم تا به صد رسيد آنگه بمرد ، و هشتاد گفته‌اند و چهل نيز گفته‌اند « 3 » .

[ سوره الإسراء ( 17 ) : آيات 18 تا 19 ]

مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فِيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً ( 18 ) وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُوراً ( 19 )
هامش
( 1 ) - در غالب نسخ : « چندانكه » و در منهج الصادقين : « بسيار » و مراد : « چه بسيار » است ( 2 ) - جزرى در اسد الغابه گفته : « عبد اللّه بن بسر المازنىّ ابن منصور بن عكرمة يكنّى أبا بسرء و قيل : أبا صفوان صلّى للقبلتين وضع النبىّ ( ص ) يده على رأسه و دعا له ( تا آنكه گفته ) و [ بسر ] بالباء الموحّدة المضمومة و السّين المهملة » و خزرجى در خلاصهء تذهيب الكمال گفته : « عبد اللّه بن بسر بن أبى بسر المازنى السلمى أبو بسر بضمّ الموحّدة صحابىّ ابن صحابىّ له احاديث انفرد البخارىّ له بحديث ( تا آخر ترجمهء او ) » . ( 3 ) - در تفسير أبو الفتوح : « كلبى گفت : هشتاد سال بود ، ابن سيرين گفت : چهل سال بود » .