تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
روى ماه ماليد تا روشنى او با اين مقدار آمد كه مىبينيد تا شب از روز جدا شد .

[ سوره الإسراء ( 17 ) : آيات 13 تا 15 ]

وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتاباً يَلْقاهُ مَنْشُوراً ( 13 ) اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً ( 14 ) مَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً ( 15 ) و هر آدمى « 1 » كه هست عمل و كردار او را لازم گردانيديم در گردن او « 2 » چنان كه گردن بند لازم گردن باشد و از او جدا نشود تا آنگه كه حساب او كنند . مجاهد گفت : [ طائره ] يعنى عمل او و روزى او لازم گردانيديم و گفت : هيچكس از مادر در وجود نيايد و الّا در گردن او ورقى باشد بر آنجا نوشته كه : او شقى است يا سعيد « 3 » . اهل معانى گفتند كه : مراد به [ طائر ] آن حكم است كه بر او كنند از سعادت و شقاوت بحسب استحقاق او ، و از آن بطائر عبارت كرد بر عادت عرب من سوانح الطّير و بوارحها ،
[ وَ نُخْرِجُ لَهُ ]
و بيرون آوريم براى او روز قيامت كتابى و نامهء كه آن را باز كرده و گشاده بيند . ابو السّوار العدوى « 4 » اين آيت بخواند و گفت نشرتان وطيّة ؛ نامهء ترا سه حال است در دو حال گشاده و باز كرده باشد و در يك حال در نور ديده ؛ تا زندهء نامهء تو بگشاده است ، هر چه خواهى املا ميكن كه چون بميرى نامه‌ات در پيچند باز چون قيامت آيد ترا زنده كنند و نامه‌ات را باز گشايند و گويند « 5 » : اقرأ كتابك ؛
هامش
( 1 ) - در تفسير أبو الفتوح ( ره ) : « عبد اللّه عبّاس گفت : معنى آنست كه ، هر آدمى را ؛ ( تا آخر ) » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و تخصيص گردن براى آن كرد كه آن جاى علامت و داغ بود و جاى قلاده و طوق ؛ و گفتند : براى آنكه عرب به او كنايت كنند از ذمّت و وجوب ؛ نبينى كه گويند : مرا بر گردن او وامى است و در گردن او عهدى و سوگندى است و كذا نكّ رقبة و عتق رقبة » . ( 3 ) - در اينجا در تفسير ابو الفتوح ( ره ) دو سه قول ديگرى نيز آورده است فراجع ان شئت . ( 4 ) - ابن حجر در باب الكنى از تقريب التّهذيب گفته : « ابو السوار العدوىّ البصرىّ قيل : اسمه حسّان بن حريث ، و قيل بالعكس ، و قيل : حريف آخره فاء ، و قيل : منقذ ، و قيل : حجير بن الربيع ؛ ثقة من الثانية » . ( 5 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « مضمرى هست در آيت و هو قوله : فيقال له : گويند او را ؛ اين از آنجايهاست كه گفتيم اضمار قول كنند لدلالة الكلام عليه » .