تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
بر خوان نامهء خويش را كه بس است و بسنده نفس تو بر تو امروز محاسبى و حساب كنندهء يعنى خود حساب خود بكن . حسن بصرى گفت : هر كه حساب تو با تو افكند با تو عدل كرده باشد .
[ مَنِ اهْتَدى ]
هر كه راه راست يافت براى خود يافت نفع آن و ثواب آن وى را باشد ، و هر كه گمراه شد به ترك نظر و طلب علم ؛ او بر خود گمراه شود يعنى عقاب آن و و بال آن برو باشد .
[ وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى ]
و هيچ برگيرندهء گناه ديگرى برنگيرد يعنى بگناه گناهكارى ديگرى را عقوبت نكنند ، و ما هيچكس را عذاب نكنيم تا آنگه كه رسولى فرستيم و حجّت بر وى لازم گردانيم .

[ سوره الإسراء ( 17 ) : آيات 16 تا 17 ]

وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِيراً ( 16 ) وَ كَمْ أَهْلَكْنا مِنَ الْقُرُونِ مِنْ بَعْدِ نُوحٍ وَ كَفى بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبِيراً بَصِيراً ( 17 ) ما چون خواهيم « 1 » كه هلاك كنيم ديهى را و شهرى را بعد از آنكه حجّت برايشان
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) نسبت به اين آيه چنين گفته است ( ج 3 چاپ اوّل ص 344 ) : « قوله تعالى[ وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها؛ الآية ] بدانكه ظاهر اين آيت به آن ماند كه خداى تعالى ميگويد : چون ما خواهيم كه شهرى هلاك كنيم بفرمائيم مترفان و منعّمان آن شهر را تا فسق كنند در آنجا پس عذاب بر ايشان واجب شود و ما ايشان را هلاك برآريم و اگر چنين باشد خداى تعالى امر بفسق كرده باشد و نشايد كه خداى تعالى امر كند بفسق گوئيم از اين چند جواب است . يكى آنكه مأمور به از كلام محذوف است و تقدير آنست كه : أمرناهم بالطّاعة ففسقوا فيها ؛ ما ايشان را طاعت فرمائيم ايشان نافرمانى كنند و واجب نبود كه براى آنكه ذكر فسق عقيب امر باشد كه او مأمور به باشد نبينى كه گويند : أمرته فعصى و دعوته فأبى ؛ اى أمرته بالطّاعة فعصى ، و دعوته الى الرشد فأبى ، و إهلاك بمجرّد خود نه حسن باشد و نه قبيح ؛ بل اگر واقع بود بر وجهى كه ظلم بود قبيح بود ؛ و اگر بر وجه استحقاق يا امتحان بود حسن باشد ، و ارادهء خدا تعلّق ندارد الّا با هلاكى مستحقّ نيكو . اگر گويند : چه فايده است در تعليق اهلاك باوّل گفتن : اذا اردنا امرنا ، و ارادت را حسن نكند اگر قبيح باشد و اين اراده يا تعلّق دارد باهلاك مستحقّ ، يا نامستحقّ اگر مستحقّ بود بمعاصى متقدّم نه به اين فسق كه در آيه ذكر كرده است فائده نباشد تعليق او را بامر ، و اگر تعلّق دارد با هلاكى كه مستحقّ بود به اين فسق كه در آيت هست اين آن است كه از آن ميگريزيد شما ؛ براى آنكه مؤدّى است به آنكه خداى تعالى مريد بود اهلاك نامستحقّ را ؟ - و جواب از اين آنست كه گوئيم : اين اراده تعلّق ندارد الّا باهلاك مستحقّ بمعاصى متقدّم و آنچه وجه حسن تعليق اين اراده است بأمر مذكور در آيت فى قوله : اذا أردنا أمرنا ؛ آنست كه در تكرار أمر بطاعت اعذار و إنذار - است و تنبيه و اقامت حجّت بر فاسقان تا چون عصيان كنند پس از تكرار أمر مستحقّ وعيد و اهلاك باشند فكأنّه قال تعالى : و اذا أردنا أن نهلك قرية بما استحقّوا من الهلاك بما فعلوه من الكفر و العصيان أمرناهم مرّة بعد أخرى و كرّرنا عليهم الأمر اعذارا لهم و إنذارا و ايجابا للحجّة عليهم » . و جواب دوم در تأويل آيت آنست كه[ أَمَرْنا مُتْرَفِيها ]صفت قريه باشد و جواب [ اذا ] نبود فكأنّه قال : إذا أردنا أن نهلك قرية من صفتها انّا أمرنا مترفيها بالطّاعة ففسقوا و بر اين جواب [ إذا ] را جوابى نبود در ظاهر آيت ؛ براى آنكه در كلام دلالت است بر حذف او ، و نظير اين آيت است در حذف اذا قوله : حتّى اذا جاءوها و فتحت أبوابها و قال لهم خزنتها : سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين ؛ الآية و جوابى نيست [ اذا ] را در طول اين كلام براى آنكه از او مستغنىاند و مثله قول الهذلىّ :حتّى اذا أسلكوهم فى قتائدة * شلّا كما تطرد الجمّالة الشرداو جواب [ إذا ] نيامد در اين كلام براى آنكه از او مستغنىاند بيت آخر قصيده است . و وجه سيم در جواب آيت آنست كه ذكر اراده در آيت مجاز و اتّساع است و اين عبارت باشد از آنكه معلوم بود از حال قوم و مآل كار ايشان و تفسير آيت چنين باشد كه : چون ما شهرى را هلاك خواهيم كردن و مثله قوله[ جِداراً يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ ]ديوارى كه بخواست افتادن ، و مثله قوله : إذا أراد التّاجر ان يفتقر أتته النّوائب من كلّ وجهة ؛ چون بازرگان زيان خواهد كردن و اين آن ارادت است كه آن را بر [ كاد ] تفسير ميكنند يعنى اذا كدنا أن نهلك قرية و معنى آنكه اذا قرب هلاك قرية جدّدنا عليهم الامر و كرّرناه ففسقوا فيها فحقّ عليها العذاب . و وجه چهارم آنكه در كلام تقديم و تأخيرى هست و تلخيص در تقدير او آنكه : اذا أمرنا مترفى قرية بالطّاعة ففسقوا فيها فحقّ عليها القول أردنا يعنى چون اهل شهرى را بفرمائيم تا طاعت كنند ايشان ببدل آن فسق و عصيان كنند تا عذاب بر ايشان واجب شود ما خواهيم تا ايشان را هلاك كنيم پس هلاك برآريم ايشان را ( آنگاه ببيان وجوه قرائت پرداخته است هر كه طالب باشد به آن جا مراجعه كند ) » .