كس مىگفت : فلان و فلان ، ملك گفت : آن مرد بايد كه ما را آن خبر داد همانا كه در او كفايتى و دهائى هست كه ما را بار اوّل از آن خبر داد ، وى را بخواند و گفت : لشكرى برگير و بشام رو ، او از ميان لشكر چهار هزار مرد را اختيار كرد و بشام رفت و شام بستد و غارت كرد بر ايشان و سراهاى ايشان را بگشت و نهانيهاى ايشان بيرون آورد چنان كه خداى تعالى گفت :
[ فَجاسُوا خِلالَ الدِّيارِ ]
« 1 » بگشتند در ميان سراهاى ايشان و اين وعدهء بود كرده ، و درين مدّت كه بخت نصّر بشام بود صيحون ملك فارس فرمان يافت لشكر خواستند تا خليفهء اختيار كنند تا بجاى او بنشيند گفتند : توقّف بايد كردن تا آن قوم كه بشاماند بازآيند كه ايشان وجوه لشكرند و خيار قومند ، چون بخت نصّر از شام بازآمد با ظفر و غنيمت بسيار ؛ گفتند كه : پادشاهى وى را مىشايد وى را پادشاه كردند .
سدّى گفت : باسنادش كه : « 2 » در بنى اسرائيل يكى در خواب ديد كه هلاك بنى اسرائيل و خرابى « 3 » بيت المقدّس بر دست غلام يتيمى خواهد بود بيوه زادى « 4 » از اهل بابل كه
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : ( ج 3 چاپ اوّل ؛ ص 325 ؛ س 13 ) : «[ فَجاسُوا خِلالَ الدِّيارِ ]بجستند ميان سراها ، و الجوس تخليل الديار طالبا ما فيها ، و الجوسان أيضا مصدر له ؛ قال حسّان :و منّا الّذى لاقى بسيف محمّد * مجاس به الاعداء عرض العساكرو گفتهاند : چون طالب باستقصاء باشد » .
و نيز ابو الفتوح ( ره ) گفته : ( ج 3 چاپ اوّل ص 338 ؛ س 11 ) : «[ فَجاسُوا خِلالَ الدِّيارِ ]اى دخلوا الديار و تخلّلوها طالبين ما فيها ، عبد اللّه عبّاس خواند : فحاسوا ؛ بالحاء الغير المعجمة و معناهما واحد ، ابن جرير گفت : طافوا ؛ يعنى ميگرديدند ، قتيبى گفت : عاقبوا ، و أفسدوا أبو عبيده گفت : اى طلبوا » .
( 2 ) - اين حديث نيز از قصص الانبياء ثعلبى مأخوذ است طالب اصل عبارت عربى آن رجوع كند به آن كتاب كه تحت عنوان « قصّة ارمياء عليه السلام » بعد از روايت سعيد بن جبير بلافاصله همين روايت آغاز مىشود و نصّ عبارتش اين است ( ص 199 نسخهء مطبوعه بمصر بسال 1312 ) : « قال السدّى باسناده أنّ رجلا من بنى اسرائيل ( تا آخر ) » .
( 3 ) - در بعضى نسخ و تفسير ابو الفتوح ( ره ) نيز : « خراب » .
( 4 ) - عبارت عربى آن اين است : « و هلاك بنى اسرائيل على يد غلام يتيم ابن أرملة من اهل بابل » .