ابن يامين ، گفت : اين نام چه باشد ؟ - گفت ابن المثكل ؛ پسر مصيبت رسيده ، گفت :
ترا چرا چنين نام نهادند ؟ - گفت : براى آنكه چون از مادر جدا شدم مادرم با جوار حق رفت ، گفت : مادرت كه بود ؟ - گفت : راحيل بنت ليان بن ناخور گفت : هيچ فرزندى دارى ؟ - گفت ده پسر دارم گفت : چه نام است ايشان را ؟ - گفت : يكى را بلعا ، يكى را اخيرا ، و يكى را أشكل ، و احيا ، و خير و نعمان و ورد و ريس و حيثم و عيتم ، گفت : اين چه نامهاست ؟ - گفت : اشتقاق اين نامها از احوال برادرم يوسف گرفتهام امّا بلعا از آنجا گرفتهام كه او ناپيدا شده كأنّ الارض ابتلعته ؛ پنداشتى او را زمين فرو برد ، و امّا أخيرا براى آنكه او بكر فرزندان مادرم بود يعنى اوّل فرزند بود او را ، و أمّا أشكل براى آنكه او هم شكل من بود و از مادر و پدر من بود و همسنّ من بود ، و أمّا أخير براى آنكه او بهينهء ما بود هر كجا بود ، و امّا نعمان براى آنكه او متنّعم بود و با ناز بود بنزديك مادر و پدر ، و امّا ورد براى آنكه او در ميان ما چون ورد بود يعنى گل ، و امّا رأس براى آنكه بمنزلت رأس بود يعنى سر بر تن ، و امّا حيثم براى آنكه گمان و اميد ما آنست كه او حىّ و زنده است ، و امّا عيتم براى آنكه اگر او را باز بينم خرّمى ما آنگه ما تمام شود « 1 » .
يوسف گفت : خواهى تا من برادر تو باشم ببدل برادرت ، گفت : اى عزيز چون تو برادر كرا باشد و ليكن اگر تو برادر من شوى چگونه برادر من باشى كه ترا يعقوب و راحيل نزادهاند ؟ ! يوسف چون اين بشنيد بگريست و برقع از روى دور كرد « 2 » و گفت :
[ إِنِّي أَنَا أَخُوكَ ]
من برادر توام و تو با ايشان هيچ مگوى و پوشيده
هامش
( 1 ) - تا اينجا چون عبارت اين تفاسير مختلف و مشوش بود از تفسير ابو الفتوح ( ره ) نقل شد .
( 2 ) - در بعضى نسخ : « برداشت » و در بعضى ديگر : « برگرفت » .