گيرد سرگين در زير باشد و خون بر بالا و شير در ميان پس قديم تعالى جگر را بر اين مسلّط گرداند تا اين هر سه را قسمت كند خون را برگها فرستد ، و شير را بپستان و سرگين در شكنبه رها كند
[ وَ مِنْ ثَمَراتِ النَّخِيلِ ]
و ميدهيم شما را از ميوههاى درختان خرما و انگور ، ميگيريد و ميسازيد از آنچه از اين درختان حاصل مىشود [ سكرا ] آنچه مست مىكند يعنى خمر ؛ آنان كه اين قول گفتند گفتند : آيت پيش از تحريم خمر آمده است چه نشايد كه خداى بخمر كه حرام است منّت نهد « 1 »
[ وَ رِزْقاً حَسَناً ]
و روزى نيكو يعنى حلال كه آن سركه و دوشاب است و خرما و مويز و آنچه حلال است كه از خرما و انگور گيرند .
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ سكرا ] قومى گفتند : مراد به [ سكر ] خمر است و به [ روزى نيكو ] سركه است و دوشاب و خرما و مويز و آنچه حلال است از آنچه از خرما و انگور گيرند ؛ گفت : از او خمر ميگيريد و روزى نيكو ، و آنان كه اين قول گفتند گفتند :
اين آيت پيش از تحريم خمر آمد هنوز خمر حرام نبود براى آنكه نشايد كه خداى تعالى به حرام منّت نهد حرام محذور و ممنوع باشد و در آيت دليل است بر آنكه حرام روزى نباشد كه خدا حرام را قسمتى كرد و روزى را قسمتى اگر حرام روزى باشد اين قسمت محال باشد و اين قول كه گفتيم : مراد به [ سكر ] خمر است قول عبد اللّه مسعود است و عبد اللّه عمر و سعيد ابن جبير و ابو رزين و ابراهيم و حسن و مجاهد و كلبى و ابن أبى ليلى و يك روايت از عبد اللّه عباس كه او گفت : [ سكر ] آنست كه از ميوهء ايشان حرام است و [ رزق حسن ] آنچه حلال است :
قتاده گفت : امّا [ سكر ] خمرهاى أعاجم باشد و روزى نيكو اين سركه دوشاب شعبى گفت : [ سكر ] آن باشد كه باز خورند و [ رزق حسن ] آنچه بخورند ؛ آن را بر مشروب تفسير داد و اين را بر مأكول عوفى روايت كرد از عبد اللّه عبّاس كه او گفت : حبشه سركه را [ سكر ] خوانند بعضى دگر گفتند : [ سكر ] نبيذ سكر باشد از نقيع خرما و مويز چون سخت شود و عصير مطبوخ و اين قول ضحّاك و شعبى است بروايت مخالد و قول نخعى و أبو روق است .
والبى گفت از عبد اللّه عبّاس كه [ سكر ] نبيذتمر باشد و گفت : رسول عليه السلام گفته است :
خمر آن بود كه از انگور گيرند و [ سكر ] از خرما و [ نقيع ] از انگبين و مزر از گاورس و غبيراء از گندم و من كه رسولم نهى ميكنم شما را از هر چه مستى كند . ابو عبيده گفت : [ سكر ] طعم باشد يقال : هذا سكر لك اى طعم و أنشد : جعلت عنب الاكرمين سكرا » .
طبرسى ( ره ) در مجمع البيان گفته : « سكرا و هو كلّ ما يسكر من الشراب كالخمر و [ الرزق الحسن ] ما أحلّ منهما كالخلّ و الزبيب و الرّب و الرطب و التمر عن ابن مسعود و ابن عبّاس و سعيد بن جبير و الحسن و قتادة و مجاهد و غيرهم و روى الحاكم فى صحيحه بالاسناد عن ابن عبّاس أنّه روى أنّه سئل عن هذه الآية فقال : السكر ما حرم من ثمرها و الرزق الحسن ما أحلّ من ثمرها ، قال قتاده : نزلت الآية قبل تحريم الخمر و نزل تحريمها بعد ذلك فى سورة المائدة قال ابو مسلم : لا حاجة الى ذلك سواء كان الخمر حراما ام لم يكن لأنّه تعالى خاطب المشركين و عددّ إنعامه عليهم بهذه الثمرات و الخمر من اشربتهم و كانت نعمة و قيل : انّ المراد بالسكر ما يشرب من انواع الاشربة ممّا يحلّ و الرزق الحسن ما يؤكل و الحسن اللذيذ ، عن الشعبى و الجبّائى و المعنى تتّخذون منه أصنافا من الاشربة و الاطعمة .
و قد أخطأ من تعلّق بهذه الآية فى تحليل النبيذ لأنّه سبحانه انّما أخبر عن فعل كانوا يتعاطونه فأىّ رخصة فى هذا الّفظ و الوجه فيه أنّه سبحانه أخبر أنّه خلق هذه الثمار لينتفعوا بها فاتّخذوا منها ما هو محرّم عليهم و لا فرق بين قوله هذا و بين قوله تتّخذون أيمانكم دخلا بينكم » .
مولى فتح اللّه ( ره ) در منهج الصادقين گفته : « [ سكرا ] مست كننده را ؛ سكر مصدر است كه خمر به آن مسمّى شده و آيه دلالت بر حليّت خمر ندارد زيرا كه اسناد آن ببندگان كرده و بنده فاعل قبيح و حسن است و ابو عبيده گفته كه [ سكر ] سركه را گويند بلغت حبشه يعنى سركه را گويند بلغت سريانى از خرما و انگور[ وَ رِزْقاً حَسَناً ]و روزى نيكو چون خرما و مويز و دوشاب و سركه و غير او چه كه اين را كه رزق حسن در مقابل [ سكر ] ناميده دالّ است بر اينكه مراد از [ سكر ] سركه نيست بلكه خمر است بر حرمت خمر و نيز از ابن - عبّاس مرويست كه رسول خدا ( ص ) فرمود كه خمر آن باشد كه از انگور گيرند و سكر از خرما و نقيع از انگبين و مزر از گاورس و غبيراء از گندم ، و من كه رسول خدايم شما را نهى ميكنم از هر چه مستى آورد از شعبى و جبّائى نقل است كه مراد به [ سكر ] هر چيزيست كه آن را آشامند از انواع اشر به كه حلال باشد و رزق حسن آنچه لذيذ باشد از اطعمهء محللّه فالمعنى تتّخذون منه أصنافا من الاشربة و الاطعمة » .